بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد












 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 24/1/82


داستان ابريشم در عهد باستان



82/1/24 - کارپتور
    
    گردآوري و تدوين: سيدعلي مجابي
    عضو هيئت علمي گروه هنر دانشگاه آزاد اسلامي
    همراه: 09132100012
    
    
    مقدمه
    امروزه بي‌ترديد از ايرانيان بعنوان يكي از اولين تمدن‌هايي كه از فرهنگ پوشش بهره‌مند بوده‌اند ياد مي‌كنند. و در همين راستا نيز آنها توانسته‌اند با استفاده از ابتكار و خلاقيت خويش به فن و هنر بافندگي دست يابند . اولين پوشش‌‌ها پوست حيوانات و شاخ و برگ درختان بوده است و به مرور زمان انسان عهد باستان از دوران ميانه سنگي با اهلي كردن حيوانات، حشرات و حتي برخي ا
    
    واژه ابريشم
    ابريشم يك كلمة اصيل فارسي است 1 . در زبان پهلوي ، اپه ريشم ، در واژگان افغاني ، ورشم ، در تلفظ پاميري ، ورشوم و يا ورژم ، در گويش ارمني ، اپرسم ، و در زبان عربي ، ابريسم ، گفته مي‌شود [1] .
    در فرهنگ‌هاي زبان پارسي اين واژگان “ افريشم ” و “ بريشَم ” نيز آورده شده است [2] . با اين حال در زبان فرس قديم كلمة ابريشم ديده نشده است . از سوي ديگر در زبانهاي پهلوي به كلمة “ لاه ” به معني ابريشم خام برمي‌خوريم و هم اينك در بيرجند امروزي به ابريشم در لهجة محلي “ لاس ” گفته شده و عملياتِ صمغ‌گيري نيز “ لاس گيري ” خوانده مي‌شود و البته بي‌دليل نيست كه شهر لاهيجان را شهر ابريشم ناميده‌اند [1] .
     در ادب پارسي واژه “ بريشم ” به مراتب بيشتر از عبارت ابريشم بكار رفته است . حتي معرب اين كلمه ، “بريسم” ، نيز بيشتر از ابريشم در ادبيات ايراني به كار رفته است بعنوان مثال فردوسي مي‌آورد ؛
    بيابيد از اين مايه ديباي روم
    كه پيكر بريشم بود زرش بوم
     ( فردوسي )
    و يا نظامي گنجوي كه براي توصيف كارگاه ابريشم كشي مي‌آورد ؛
    جهان چون دكان بريشم كشي است
    از او نيمي آبي ، دگر آتشي است
    ( نظامي گنجوي )
    فرخي سيستاني نيز كه هم عصر با سلطان محمود غزنوي بوده است در مسافرتي با يكي از كاروانهاي ابريشم به مقايسة اشعار خويش با آن كالا مي‌پردازد و مي‌آورد ؛
    با كاروان حله برفتم ز سيستان
    با حله‌اي قنيده ز دل بافته ز جان
    با حله‌اي بريشم تركيب او سخن
    با حله‌اي نگار نقش او روان
    هر تار او به رنج برآورده از ضمير
    هر بود او به زجر جدا كرده از روان
    ( فرخي سيستاني)
    به اين مجموعه اسناد اضافه نماييد رواياتي از فلكلور اصيل اين مرز و بوم را همچون اين مسئله كه در گناباد و مناطق غربي و مركزي استان خراسان ، زناني را كه در كار پرورش كرم ابريشم و تهية نخ ابريشم هستند را در اصطلاح عامه “بريشم گر” مي‌نامند [1] .
    استاد فرهيخته ، باستاني پاريزي ، اعتقاد دارد اين واژه از مصدر رشتن و ريسيدن مشتق شده است [1]. با اين حال واژه ابريشم در زبان پارسي معاني ديگري نيز دارد . از آن جمله بكارگيري آن در معني نوعي ساز است كه مانند تار با استفاده از زخمه يا ناخن نواخته مي‌شود . اين اصطلاح در پاره‌اي از موارد بصورت اسم فاعل و يا فعل نوازنده و نواختن نيز بكار گرفته شده است از سويي ديگر ب . لائوفر محقق پرآوازه غربي معتقد است واژه ابريشم در زبانهاي مختلف ريشه و معني ندارد [3] .
    از آن جمله :
    سمن عارضان پيش خسرو بپاي
    به آواز ابريشم و بانگ ناي
    ( فردوسي )
    و يا ؛
    بريشم زن ، نواها بركشيده بريشم پوش پيراهن دريده
    ( نظامي گنجوي )
    همچنين
     قدح مگير چو حافظ مگر به نالة چنگ كه بسته‌اند بر ابريشم طرب دل شاد
    ( حافظ شيرازي )
    مولوي نيز در جاي ديگري از ابريشم بعنوان انعامي كه براي نوازنده پرداخته مي‌شود نام مي‌برد ؛
    اينقدر از بهر ابريشم بها
    خرج كن ، چون خرج شد ، اينجا بيا
    ( مولوي )
     از سويي ديگر حدود العام مترادف با واژه ابريشم را “ حرير ” و “ قز ” دانسته و آنرا خيط يا رشته‌هايي مي‌داند كه از تارهاي پيلة كرم بدست آمده و در دوختن و بافتن به كار گرفته مي‌شود [3] و از اين روست كه مثلاً “ قزآكند ” را نوعي زره كه در بطن آن ابريشم و پنبه بكار مي‌برند نام برده‌اند ؛
     لطافت كن آنجا كه بيني ستيز نبرد قزآلند را تيغ تيز
    ( سعدي )
    و يا صفت شغلي “ قزاز ” به معناي ابريشم فروش نيز در همين راستا مي‌باشد و يا شهر “ قصدار ” يا “قزدار” كه شهري در هندوستان بوده و همواره مركز صدور ابريشم و چهار راه و‌رود و خروج اين كالا بوده است نيز از همين ريشه است [1] .
    باستاني پاريزي حتي پا را نيز از اين فراتر نهاده است و نام شهر قزوين را كه از ديرباز چهارراه انشعابي جاده معروف ابريشم بوده است از اين واژه مي‌داند و مي‌آورد كه شايد به جهت نزديكي قزوين به سرزمين گيلان و درياي كپي و محل ابريشم خيز و اينكه راه عبور ابريشم بدان شهر مي‌رسيده است ، كاسپيان نيز در خريد و فروش ابريشم دخيل بوده‌اند [1] .
    
    پيدايش ابريشم
    بر اساس مدارك مستند تاريخي ، اولين بار كرم ابريشم را چيني‌ها اهلي كرده و پرورش دادند . در سال 2660 قبل از ميلاد سي لين شي « SI – LING –CHI » ملكة افسانه‌اي چين باستان كه در عصر مفرغ (2) مي زيسته و همسر امپراتور اسطوره‌اي چين يعني “ هوانگ تي ” بوده است ، ضمن گردش در مزارع جنگلي اين كشور متوجه تارهاي نازكي شد كه روي شاخه‌ها و برگهاي درختان توت تنيده شده بود [ 5 و 6 ] .
    بنا بر تاريخ‌هاي اولية چيني ، هوانگ تي اولين امپراطور سلسلة شيا مي‌باشد كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد تاسيس شده است . با اين حال و اگر چه وجود تمدن‌هايي در چنين دوراني در چين باستان به اثبات رسيده است اما مدارك باستان‌شناختي معتبري از وجود امپراطوري يكپارچه چين در دست نبوده و تنها بر پاية منابع ادبي موثق از آنها صحبت به ميان آورده مي‌شود [8].
    در ادبيات نخستين چين ، يكي از ارجمندترين قهرمانان باستاني ، هوانگ تي يا امپراتور زرد است (3) . در فرهنگ عامه چين گمان مي‌رود كه او پديدآورنده آتش و مختوع خط و نگارش چيني است (4) . سو ما چي ين ، نخستين تاريخ‌نگار چين باستان ، در مورد او مي‌آورد كه “امپراتور زرد چندين همسر و پسران زيادي داشته ؛ اما در آن هنگام هيچ الگوي مشخصي براي جانشيني سلطنت وجود نداشته است . در نتيجه ، چندين نسل پس از مرگ امپراطور زرد ، تاج و تخت در ميان فرزندانش دست به دست شده است [8] .
    به هر حال در تاريخ چين از “ ملكه سي لين شي ” با افتخار و مباهات ياد برده شده و راه‌اندازي نوغان‌داري و بافت پارچه‌هاي حريري را به او نسبت مي‌دهند . از اين روست كه او را در افسانه‌هاي چيني “ الهة ابريشم ” خوانده و هر ساله در فصل بهار طي مراسمي با شكوه براي او جشن گرفته و نذر و قرباني تقديم مي‌كنند[5 و 11].
    با كشف ابريشم ، سلاطين چيني نحوة توليد و تهية پارچه‌هاي ابريشمي را نزد خود محفوظ داشته و استفاده از اين پارچه‌ها را تنها براي درباريان و شاهزادگان طراز اول كشور مجاز دانستند . در آن سالها پادشاهان چيني با وضع قانوني ، مجازات فاش كردن اسرار توليد ابريشم و منسوجات ابريشمي را اعدام اعلام كرده بودند [6] .
    با مرور زمان سلسلة شيا منقرض و دودمان شانگ قدرت را در چين در دست گرفت. پادشاهان اوليه شانگ با قدرت هر چه بيشتر سعي در افزون‌تر كردن پايه‌هاي قدرت سلطنت خويش را داشتند ليكن حكمرانان بعدي اين سلسله و ساير خاندان‌هاي حاكم در چين 5 با لغو قوانين سخت‌گيرانة پيشين عمليات نوغان كاري را از انحصار درباريان طراز اول خارج كرده و در اكثر مناطق چين باستان پرورش كرم ابريشم رواج يافت . در آن ايام تخم نوغان و الياف ابريشم پربهاترين كالا بود و در بازارهاي تجارت به نام “ پول ابريشم ” وسيلة داد و ستد قرار گرفت [5 و 8] .
    ويل دورانت از آن دوران مي‌آورد كه “ … زنان در كلبه‌ها يا كارگاهها انواع لباس و پارچه‌هاي مزين و گرانبها را با نخ ابريشم بشكلي كاملاً ماهرانه براي ثروتمندان مي‌بافند در حالي كه خود جامة پنبه‌اي بر تن داشتند. آنان محصولات تهيه شده را در دكانهاي شهرهاي مختلف چين به فروش مي‌رسانند . در آن ادوار در شهرها اضافي مركب از كارگران و كارفرماياني كه در امر توليد ابريشم دخيل بودند شكل گرفت” [9] .
    با اين حال چيني‌ها بيش از 3200 سال توانستند تا از خروج نحوة توليد و پرورش كرم ابريشم به خارج از امپراتوري خويش ممانعت بعمل آورند . در طي اين سالها كشور چين با صدور پارچه‌هاي ابريشمي و ابريشم خام به خارج از كشور طلا دريافت مي داشت و سود سرشاري از اين راه مي‌برد . تجارت و سود حاصل از اين داد و ستند تنها در اختيار درباريان بود و البته شاهان چيني نيز بارها جهت ايجاد ارتباط با كشورهاي همسايه پارچه‌هاي ابريشمي را بعنوان تحفه و هديه با سفيران خود همراه مي‌كرد [10 و 14] .
    
    افشاء شدن نحوة توليد ابريشم
    اولين قومي كه توانست از نحوة توليد ابريشم توسط چينيان اطلاع حاصل كند ، همسايه و رقيب هميشگي آنها در خاور دور يعني ژاپني‌ها بودند . در حدود 200 سال پس از ميلاد مسيح تعدادي جوان كره‌اي توسط سلطنت ژاپن مأمور گشتند تا به چين رفته و در صنعت نوغان به تحصيل بپردازند . ليكن اين عدّه در اين امر موفق نبودند اما توانستند چهار دختر چيني را فريفتة خود ساخته و با خود به ژاپن ببرند و بدين ترتيب پرورش و استحصال ابريشم را فرا گرفتند [6و 12] .
    روايت ديگري نيز در اين زمينه موجود است ، 1200 سال قبل از ميلاد چيني‌ها شبه جزيرة كره را فتح كرده و به جهت آب و هواي مناسب نوغانداري را در آنجا رواج دادند 900 سال بعد يعني در حدود 300 قبل از ميلاد امپراتور سينگو ـ كنگو Singo Kong به فرماندهي سيراموس Semiramus كره را فتح كرده و چهار تن از جوانان آگاه به فن نوغانداري را اسير كرده و به ژاپن آورده و از آن تاريخ به بعد صــنعت ابريشم در ژاپن رواج يافت [3] . به هر صورت ژاپني‌ها بعدها معبدي در منطقه ستسو Settsu ساخته و هر ساله مراسم جشن ابريشم را به پاس خدمات اين افراد بپا مي‌دارند [6 و 12] .
    اما به تدريج اطلاعات مربوط به نحوة توليد ابريشم به سمت غرب آسيا نيز نفوذ كرد . در سال 419 ميلادي شاهزاده خانمي چيني با فرمانرواي كشور ختن در آسياي ميانه ( تركستان شرقي ) ازدواج كرد . فرمانرواي ختن از او درخواست كرد تا نحوة استحصال ابريشم را نيز با خود به آن كشور بياورد . وي نيز بدليل علاقه وافري كه به همسر (6) خود يافته بود تعدادي تخم نوغان را لابلاي گيسوان خود پنهان كرده و بدون آنكه از مجازات مرگ ترسي به دل راه دهد بعنوان ارمغان به همسرش در ختن تقديم كرد [11 و 1 و 5] .
    برخي از منابع نيز همين افسانه را در مورد يك اميرزادة هندي (7) ذكر مي‌كنند و معتقد هستند منظور از ختن ؛ هندوستان و منطقه‌اي بين گنگ (GANGES) و براهماپوترا (BRAHMAPUTRA) مي‌باشد [6 و 12] .
    به هر صورت چندين سال با هجوم طوايف هون ، حكومت تركستان شرقي ( ختن ) مضمحل گشته و بسياري از بزرگان و ساكنان اين كشور كه از فن پرورش كرم ابريشم نيز مطلع بودند ، جلاي وطن كرده و به ساير مناطق غربي آسيا از جمله ايران مهاجرت كرده و به اين ترتيب فن پرورش كرم ابريشم به مناطق ديگري نيز راه پيدا كرد [5] .
    در اين روايت نيز عده‌اي از منابع اعتقاد دارند كه ژاپني‌ها ، كره‌اي‌ها و ساير اقوام خاور دور بر اثر همين مهاجرت از فن پرورش كرم ابريشم آگاه شده و پيش از مناطق غربي هرگز از نحوه استحصال ابريشم آگاهي نيافته‌اند [5] .
    در سال 552 ميلادي ژوستنين ، امپراتور روم ، نحوه پرورش كرم ابريشم را از دو راهب نسطوري (مسيحي) كه به چين سفر كرده بودند بدست آورد . وي با وعدة پاداشي سنگين آنان را وادار كرد كه به چين بازگردند و اين دو در سال 555 ميلادي بازگشتند و مقداري تخم كرم ابريشم را در عصاي توخالي [8] مخفي كرده و از طريق ايران براي سلطان رومي سوغات بردند [5 و 12 و 6 و 1] . در اين زمينه روايت ديگري نيز بر اساس نوشته تئوفاني موجود است كه مي‌آورد يك ايراني كه تخم كرم ابريشم را از سريندا قاچاق كرده بود ، توليد ابريشم را به رومي‌ها آموخت [13] .
    با اين حال فن استحصال ابريشم در قرن دوازده و به واسطة جنگ‌هاي صليبي به سيسيل و در سدّه پانزدهم به انگلستان رسيد (9)[9] .
    در يونان و روم ابريشم به قيمت گزافي معامله مي‌گرديد . هليوگابال (Heliogabale ) اولين امپراتور روم بود كه پارچه‌هاي ابريشمي خالص را پوشيده و از آن جهت كه اين البسة ابريشمي از كشور سرس ( Seres ) به روم آورده شده بود پادشاه به لقب سِريكاتوس مفتخر گرديد [3و 6].
    در مورد كشور سرس بايد اشاره كرد كه بر اساس تحقيقات چندين دانشمند غربي كلمة “سرس” يا “سريندا” [10] كه در منابع بيزانسي (‌بيزنطيه) آمده همان محدودة آسياي ميانه و به احتمال فراوان ختن يا تركستان شرقي مي‌باشد [1 و 3] .
    در همان دوران روايت ديگري موجود است كه ژول سزار ، سردار شهير رومي ، دستور مي‌دهد پردة ابريشمي بزرگي را كه از كشور سرس بدست آمده بود را روي سيرك مركزي شهر بگسترانند [3] .
    مورخ ديگري نوشته است ،“ پارچه ابريشمي به قدري در روم گران و ناياب بود كه قيصر اُورليانوس ، با تمام ثروتي كه داشت، باز هم قادر نشد به سرعت آرزوي همسرش را برآورده كرده و برايش جامه ابريشمي بخرد ” [6].
    همچنين هردوت ، مورخ بزرگ ، پارچه ابريشمي را مديان (Median) مي‌خواند يعني پارچه‌اي كه توسط مادهاي ايراني تهيه شده است و در حقيقت نمي‌دانسته كه ابريشم تنها از راه ماد به يونان وارد مي‌شود و در ايران ابريشم استحصال نمي‌گردد . به هر حال پس از فتح آسيا توسط اسكندر پارچة ابريشمي “ سريكا‌ ” يا “ Serica ” خوانده شد كه از اسم كشور سرس ( Seres ) يا سريندا (Serinda) در آسياي مركزي گرفته شده است [13] .
    به هر روي ظن غالب اين است كه اهالي باختر و سُغد در عهد ساسانيان ، طريقه تربيت كرم ابريشم را مي‌دانستند با اين حال “ پركوبيوس ” مورخ مشهور روسي ميزان ابريشم سُغديان براي تجارت و صادرات كافي نمي‌دانسته است [6] .
    
    جادة ابريشم
    با ورود ابريشم به بازارهاي جهاني و تجارت با آن ، ايجاد راههاي ارتباطي و وجود امنيت در اين راهها يكي از مهمترين مسائل روز شد . در اين ميان و به اين جهت كه ايران بر سر راه مسيرهاي تجاري قرار داشت از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار گرديد . از اين رو براي تجارت ابريشم جاده‌اي بطور يازده هزار كيلومتر ساخته شده كه شهر هسيان در استان شانسكي را به روم شرقي متصل مي‌كرد [11 و 3] .
    جاده ابريشم از چين آغاز مي‌شد و از تركستان شرقي ( سين كيانك ) و كاشغر و اترار مي‌گذشت و به جيحون و آمل الشط ( چهار جوي ) مي‌پيوست . شهرهاي عمدة سمرقند و بخارا و مرو و بلاخره طوس ، دامغان ، گرگان روي نقاط اصلي عبور اين راه بودند و از قزوين راه به شعباتي تقسيم مي‌شد . برخي به آذربايجان ، حران و طرابوزان مي‌پيوست و بعضي ديگر به همدان و از آنجا به بغداد ، موصل ، انطاكيه و يا كاپادوكيه و سارد ( از مسير كنوني ) منتهي مي‌گشت [1 و 11] .
    بيشترين مسير اين راه در ايران بود و شاخه‌هاي فرعي به آن مي‌پيوست كه عبارت بودند از ، [1]
    1- راه هندوستان ، پيشاور ، خيبر ، كابل ، قندهار ، هرات ، طوس
    2- دنبالة راه دريايي كه از هرموز شروع و بلاخره به جيرفت ( كامادي ، گدروزيا ) ، كرمان، كوهبنان ، يزد، اصفهان و ري ختم مي‌شد .
    3- دنبالة راه دريايي كه از طبس شروع و بلاخره به قصدار و سيستان و هرات و طوس ختم مي‌شد .
    4- دنبالة راه دريايي كه از سيراف به شيراز و اصفهان مي‌رسيد .
    5- دنبالة راه دريايي كه از ابله و بصره شروع و به بابل، تيسفون ، اربل ، طرابوزان يا انطاكيه ختم مي‌گشت.
    6- و بلاخره راه كناره احمر كه سواحل آفريقا را از راه مكه و مدينه به شام و انطاكيه متصل مي‌كرد .
    فرمانروايان واقعي قسمت بزرگي از اين راه ، كاروانهاي سُغدي و ايغوري بودند . ارتباط شهرهاي آباد و پر رونقي كه در طول اين راه قرار داشت و مبادلات اقتصادي بين شرق و غرب به كمك همين كاروانهاي مجهز برقرار مي‌شد . در بعضي از شهرها و مناطق اين راه دراز مانند ختن ، در تركستان چين ، بخارا ، سمرقند ، سيليسي و ارمنستان انبارهاي بزرگي وجود داشت [3] . بازرگانان اين راه بزرگ اقتصادي با زبانهاي چيني ، فارسي ،‌ تركي و عربي آشنايي داشتند و در معاملات خود به مقتضاي موقعيت شهرها به اين زبانها سخن مي‌گفتند . كاروانهايي كه اين مسير را مي‌پيمودند تمام طول مسير را طي كرده و بار قافله‌ها در هر واحد و دژي از تاجري به تاجر ديگر منتقل مي‌شد و البته با هر تغييري نيز قيمت‌ها افزايش مي‌يافت [3] .
    به گفته بسياري از مورخين “ وو ـ دي ” امپراتور دودمان هان اولين فردي است كه جادة ابريشم را ايجاد كرده است . امپراتور “ وو ـ دي ” يا “ وو ـ تي ” نبيره “ گائو ـ‌ زو ” مؤسس دودمان يا سلسلة هان بود كه بيش از 54 سال سلطنت كرد در دوران او سلسلة هان به اوج شكوه و قدرت خود مي‌رسيد وي تحت تاثير آموزه‌هاي كنفسيوس بود و مبناي اصلي حكومت وي نيز بر پاية تعاريف اين آئبين تنظيم مي‌گرديد . در كتب تاريخي چين باستان از او بعنوان استاد ديپلماسي ياد مي‌كنند [8] .
    بزرگترين دشمن دودمان‌هاي چيني قبايل بَربَر و كوچگر مرزي محسوب مي‌شدند . در دورة “ وو ـ تي ” قبيله “ شيونگ نو ” با اتحاد برخي از قبايل همجوار خويش بعنوان بزرگترين دشمن و خطر براي سلسله نخستين‌ هان (11) درآمدند . امپراتور “ وو ـ تي ” سردار “ ژانگ شيان” را بعنوان سفير مخصوص خود مأمور مي‌نمايد تا با شوراندن قبيلة “ يوئژي ” دشمن هميشگي قبيلة “ شيونگ نو ” بر عليه آنها از حمله احتماليشان به امپراتوري جلوگيري نمايد [8] .
    “ ژانگ شيان ” به دسمت “يؤثري” حركت كرده، ليكن در بين راه اسير گشته و به مدت 10 سال زنداني مي‌گردد. با اين حال پس از ده سال موفق به فرار از زندان شده و مجددا به سمت “يؤثري” در افغانستان امروزي حركت مي‌كند. او مدت يكسال نزد قبيله “يؤثري” مي‌ماند اما نمي‌تواند آنها را براي مبارزه عليه “شيونگ‌نو” متقاعد سازد. لذا پس از قريب به يازده سال بعد به سمت امپراتور باز مي‌گردد. [8].
    “ وو ـ تي ” كه از ديدن او پس از اين مدت زمان طولاني متحير گشته بود ، بشدت شيفتة خاطرات او از نقاط دوردستي كه ديده بود ، مي‌شود ، “ ژانگ شيان ” از استقبال و علاقه‌مندي ساير ملل همجوار به منسوجات ابريشمي چين براي امپراتور تعريف مي‌كند و اين واقعيت كه مردمان ساير ملل براي ابريشم چين ارزش فوق‌العاده‌اي قائل هستند او را به فكر وا مي‌دارد تا با استفاده از امكانات سياسي و بازرگاني و تجربه “ژانگ شيان”، “ جادة ابريشم ” را ايجاد كند [8].
    به اين منظور با قبايلي كه اين راه از مناطق آنها مي‌گذشت پيمان صلح بست . بر اساس اين پيمان مردان جوان قبايل به عنوان گروگان به پايتخت‌ هان آورده مي‌شدند و البته در ناز و نعمت زندگي مي‌كردند و در عوض ، شاهزاده خانم‌هاي چيني به عنوان عروس براي قبايل فرستاده مي‌شدند كه البته “ وو ـ تي ” انتظار داشت تا با برنامه‌ مشخص شده فرهنگ چيني خود را به آنها عرضه نمايد [8] .
    با اين روش پارچه‌هاي ابريشمي دوره‌ هان (12) بسياري از مناطق دوردست در خاور و باختر امپراتوري چين را در نور ديد و حتي به اروپا و روم رسيد در حالي كه چيني‌ها خود از وجود امپراتوري روم با خبر نبودند [15] .
    
    
    
    
    
    
    
    
    
    شكل 1 : نمايي از جادة ابريشم در داخل امپراتوري چين
    
    با اين حال امنيت در جاده ابريشم بعنوان اصلي‌ترين پارامتر همواره مطرح بود . اين جاده در حد جغرافيايي 32 تا 38 درجه عرضي شمالي بود و هرگز نمايي از يك راه هموار و بدون مناطق صعب‌العبور را نشان نمي‌داد . با اين حال و بواسطة اقداماتي كه در عهد داريوش بزرگ هخامنش در تأمين امنيت راه‌ها و تعبيه راهدارخانه از شوش تا به سارد صورت پذيرفته بود . تجارت در قسمت عمده‌اي از اين مسير تسهيل گشته بود [17].
    “ وو ـ تي ” پس از ايجاد امنيت لازم در مسير جادة ابريشم در داخل امپراتوري چين به فكر تأمين امنيت در خارج از امپراتوري خويش افتاد . از اين رو و با توجه به طولاني بودن مسير اين جاده در داخل ايران تصميم گرفت تا با حكومت وقت ايرانيان يعني اشكانيان پارتي موافقتنامة تجاري تنظيم و امضاء نمايد و از اين طريق آنها را با حكومت خوش بر سر مهر آورد [14 و 7] .
    از سويي ديگر پيش از اشكانيان ، پادشاهان اوليه سلوكي ( بخصوص سلوكوس و آنتيخوس اول ) جادة خشكي ميان چين و مديترانه كمي سر و سامان داده و نظم بخشيده بودند. اشكانيان نيز تمايل داشتند تا با استفاده از موقعيت جغرافيايي مناسب خويش از تجارت بين شرق و غرب بيشترين بهره را ببرند كما اينكه اقتدار اشكانيان براي قريب به پنج قرن وابسته به همين ديدگاه اقتصادي آنان بود [10 و 3 و 7] .
    در اين راه شاه اشكاني مهرداد دوم ( ملقب به مهرداد بزرگ (13) يا اشك نهم ) پيش قدم گرديد . وي پس از سركوب قبايل وحشي و صحراكرد شمال و شمال خاوري ايران و ايجاد امنتيت نسبي در داخل ، در سال 115 پيش از ميلاد اولين سفير (14) خود را به چين فرستاد تا زمينه ساز ارتباط با دربار و بازرگانان چيني شود و سازمان بهتري به راه ابريشم بدهد [20 و 13 و 7] .
    در پاسخ به اين سفر ، “ وو ـ تي ” امپراتور هان ، هيئتي صد نفره به سرپرستي “ چانك كي ين ” را همراه با عاليترين پارچه‌هاي ابريشمي و زربفت در سال 105 پيش از ميلاد به دربار شاه اشكاني گسيل داشت و نخستين قرارداد تجاري ميان چين و پارت بسته شود و بر اين اساس قبايل صحراگرد ميان دو كشور ( يوئژي‌ها ) توسط هر دو دولت تحت محاصره و حمله قرار مي‌گرفتند [1 ، 13 ، 7 ، 10 ، 3] .
    مهرداد بزرگ ( متيريدات دوم ) با مطمئن شدن از سمت شرقي جادة ابريشم و امنيت لازمه آن در داخل ايران به اين فكر افتاد تا تجارت منطقه غربي اين جاده را نيز بطور كامل در اختيار خود بگيرد . از اين رو و پس از لشكركشي “ لوسيوس سولا ” سردار رومي ، به سال 92 پيش از ميلاد به آسياي كوچك و براندازي مهرداد ششم (15) پادشاه “ پنتوس ” و متحد تيگران شاه ارمني به جهت حفاظت از منطقه ارمنستان كه يكي از شاهراههاي ارتباطي مهم جاده ابريشم بود سفيري را به نام “ اوروباز ( Orobase ) ” به نزد وي فرستاد تا پيمان صلحي را امضاء كنند . ليكن سناي روم اين اجازه را به “ لوسيوس سولا ” نداد و تنها بر اساس اختيارات خود پيمان اتحاد و برقراري پيوند دوستانه را با شاهنشاه ايراني امضاء كرد و بدين ترتيب براي مدت چند سال تجارت سرتاسري شرق تا غرب در جاده ابريشم در اختيار دولت اشكاني قرار گرفت (16) [20 ، 1] .
    در داخل ايران نيز او با طايفة كوشانيان در افغانستان و پيشاور روبرو بود كه سر ناسازگاري و ايجاد عدم امنيت در مسير جادة ابريشم را داشتند كه مهرداد دوم پس امضاء موافقتنامه با دربار هان ، به سركوب كوشانيان سكايي پرداخت و علاوه بر سيستان،افغانستان و مناطقي از پاكستان امروزي را خراجگزار دولت اشكاني نمود [20].
    در اين ادوار اشكانيان با گرفتن خراج از كاروانهاي جادة ابريشم ، به منظور حمايت جان و مال كاروانيان در بيابانها از خطر راهزنان و بوريان ، دسته‌هاي خاص انتظامي و سوار نظام را همراه كاروانيان حركت مي‌دادند . همچنين با حفر چاههاي آب در طول مسير ، سرعت حركت كاروانها را كه بدليل تشنگي و عدم امكان استراحتگاه كند مي‌شد را فزوني بخشيدند [1] .
    پس از اشكانيان ، ساسانيان حكومتي قدرتمند و يكپارچه را در ايران ايجاد كردند . در دوران ساسانيان حداقل براي چند قرن مناطقي از تبت تا نصبين را از اين راه مهم تحت نظر داشت و رومي بيش از هر زمان ديگري نياز داشتند تا براي رونق دادن به تجارت و اقتصاد خويش بر مراكز عمدة تجارت مسلط گردند . اين مراكز عمدتاً در شهرهاي حران و انطاكيه بود و تنها در قرن سوم پس از ميلاد بود كه ، “ ديوكليسن ” ( Dioclethin ) سردار رومي ، توفيق نسبي در تصرف بين النهرين بدست آورد [11،1،3] .
    “ ديو كليسن ” سردار نامي خود “ گالريوس (Galerius ) ” ، را مأمور جنگ با نرسي كرد كه او پس از يك شكست سخت از نرسي دست به مطالعات و تحقيقات گسترده‌اي در مورد سپاه و نحوه جنگ ايرانيان زد و مجدداً يكســال بعد از طريق ارمنســتان شكست سختي را به “ نرسي ” وارد آورد . با اين شكست نرسي نماينده‌اي نزد “ گاليوس ” فرستاد كه او نيز اين نماينده را اسير كرده و به زندان فرستاد . با اين حال “ ديو كليسن ” راساً سفيري به دربار ايران فرستاد و شرايط توان فرسايي را براي صلح به ايران تحميل كرد و تنها درخواست نرسي براي آزاد گذاشتن شهر نصيبين براي داد و ستد بين ايران و روم پذيرفته شد . ( سال 297 ميلادي ) و به اين ترتيب براي مدتي تسلط ايران بر مناطق غربي جاده ابريشم از بين رفت(17) [20،1،3] .
    در زمان فيروز اول ايران ، دچار قحطي و خشكسالي شديدي گرديد و شاه ايراني مجبور شد تا از كشورهاي همسايه نسبت به ورود آذوقه به داخل ايران اقدام كند و به همين دليل سفراي ديگري نيز بين ايران و چين رد و بدل شد و جاده ابريشم اهميت خود را بيش از پيش نشان داد در آن سالها روميان به شدت ضعيف شده و قادر به جنگ با ايران نبودند [3،1،20] . در سال 518 ميلادي نيز سفيراني از چين به دربار كواد ( قباد ) آمده و مقرر گرديد كه در شهر بتنه نزديك فرات هر ساله بازارهايي در پائيز بر پا شود تا نسبت به خريد و فروش محصولات ابريشمي و ساير محصولات اقدام شود [1] .
    اما مؤثرترين شاه ايراني در عهد ساساني در جهت اعتلاي جادة ابريشم خسرو انوشيروان مي‌باشد. وي امنيت را در اين مسير برقرار كرده و با بنا كردن كاروانسراها و رباط‌هاي مختلف آسايش را براي مسافرين ايجاد كرد [3،1] .
    از سويي ديگر برخي قبايل شمال ايران و به جهت گرفتن قسمتي از جاده ابريشم با يكديگر متحد شده و آذربايجان را تصرف كردند. همچنين قبايل شرقي (خاقان‌ها) نيز بر ابريشم عبوري از جادة ابريشم طمع ورزيده و مناطق شرقي اين جاده را نيز نا امن ساخته بودند. از طرفي ديگر روميان بصورت پنهاني و از طريق مكاتبه با تركان شمال غربي بخدايران اتحادي ايجاد كرده بودند تا بر تجارت ابريشم دسترسي پيدا كنند. و با حيله‌اي خاص به همراه كالاهايي ابريشمي به جهت پيشكشي به نزد خسرو انوشيروان به دربار وارد مي‌گردند. ليكن انوشيروان پارچه‌هاي ابريشمي را آتش زده و اتحاد تركان را با در ميان از بين مي‌برد [1،3] .
    از سويي ديگر او بر قوم “ بارز ” در كرمان حمله برده و مسير غربي جاده « هرمز ـ كرمان ـ اصفهان » را آزاد مي‌سازد [1،3] . گفته مي‌شود انوشيروان كه در عهد كواد با آشوب مزدكيان روبرو بوده است چندين بار پارچه‌هاي ابريشمي را در ميادين شهر آتش زده است چراكه مزدكيان با حمله بر ثروتمندان دارايي‌هاي آنها را بين فقيران تقسيم مي‌كردند ، خصوصاً طبقه “ابريشم پوش” از ديدگاه مزدكيان منشاء همه اين اختلافات بزرگ طبقاتي دانسته مي‌شوند [1،3،17] .
    حتي قتل يزدگر سوم ، آخرين شاه ساساني نيز بواسطة البسة ابريشمين و گرانقيمت خود به قتل رسيد [1] .
    
    ابريشم در ايران باستان
    در تاريخ اساطيري ايران آمده است كه “ جمشيد … روز نوروز به پادشاهي نشست … و گرمابه و كشتي ساخت و كرم و قز و ابريشم و انگور در زمان او پيدا شده فردوسي نيز اينچنين مي‌آورد كه ؛ [3،4،1] .
    ز كتان و ابريشم و موي قز قصب كرد پر مايه ديبا و خز
    ابو علي محمد بلعمي نيز رسيدن و بافتن ابريشم را به جمشيد شاه اساطيري ايران نسبت داده‌اند . حمزه اصفهاني ، مسعودي ، ثعالبي و ابن بلخي نيز از جمشيد بعنوان يكي از پادشاهان اساطيري ايران و اقدامات فراوان او در حكومت قريب به هفتصد ساله‌اش نام برده‌اند [4،20] .
    با اين حال در اين گفته بر اساس اسناد تاريخي نمي‌توان ترديد روا داشت كه براي اولين بار اين چينيان بودند كه با اهلي كردن كرم ابريشم از آن نخ تهيه كردند .
    از سويي ديگر هردوت و اوستا نيز پارچه‌اي را با خصوصيات ابريشم ذكر مي‌كنند . بسياري از مورخين نيز از پيشكش پارچه‌هايي ابريشم گونه به دربار چين نام مي‌برند. حتي برخي از مورخين مي‌آورند كه ايرانيان از زمان اشكانيان به بافت پارچه‌هاي ابريشمي مشغول بوده‌اند . هردوت نيز در توصيف شاهان هخامنشي مي‌آورد كه البسه شكار اين سلاطين از پارچه‌هاي مادي بوده است [14،6] .
    برخي ديگر از محققين نيز بدون نگرش به اساطيري ايران و بر اساس اسناد تاريخي معتقد هستند كه حداقل 1400 سال پيش از چين ايرانيان با ابريشم آشنا بوده‌اند . در اين زمينه يكي از مورخان بنام “‌پاريزه” (18) معتقد است موطن اصلي كرم ابريشم در ايران و تركستان بوده است . مورخين ديگري نيز اعتقاد دارند كه كرم‌هاي وحشي ابريشم از روزگاران قديم در نواحي خراسان وجود داشته است . اصطخري نيز پيشينة توليد ابريشم را در ايران بسيار كهن دانسته و مي‌آورد “ در ناحيه‌اي ميان گيلان و استرآباد (گرگان) اهالي ، ابريشم زيادي تهيه مي‌كنند [14،5] . در اين ارتباط باريزه اثبات مي‌كند موطن اصلي درخت توت سياه نواحي شمالي ايران بوده و بنابراين وطن پيلة زرد ايران و پيلة سفيد متعلق به چين است [3] . با اين حال ترديدي در اين زمينه وجود ندارد كه در عهد ساساني ايران يكي از بزرگترين توليد كنندگان پارچه‌ةاي زيباي ابريشمي بوده‌اند .
    آرتور پوپ مي‌آورد كه ؛ “ در زمان ساسانيان الياف و پارچه‌هاي ابريشمي زيادي از چين به ايران وارد شد و بافندگان ايراني براي نخستين بار طرحهاي پيچيده‌اي را روي پارچه‌هاي چيني مي‌ديدند كه فن بافت آنها تا آنروز براي ايشان ناشناخته بود و تقليد سادة اين طرحها روي دوك‌هاي بافندگي ايران عملي نبود … آنان براي چيره‌ شدن به اين دشواري نخست تار ابريشم را تابيدند تا مانند تار پشم كاملاً سفت گردد و بصورتي كه حالتي فنري گرفته آنرا بكار برند ” [15] .
    با اين گفتار كاملاً مشخص است كه ايرانيان از چين در عهد اشكاني و ساساني ابريشم خام را وارد كرده و نسبت به بافت آن در كارگاههاي بافندگي پيشرفتة خود نسبت به تهيه زيباترين پارچه‌هاي ابريشمي در مراكز بافت خود در شوش شوشتر و جندي‌شاپور اقدام مي‌كرند [14،6].
    “ پلوتارك ” نيز مي‌آورد از جمله كالاهاي صادراتي اشكانيان به روم پارچه‌هاي ابريشمي بوده است كه در ممالك روم و آفريقاي شمالي به بهاي گزافي به فروش مي‌رفته است . در آن عهد رومي ها ابريشم را كُركي تصور مي كردند كه بر صفحة برگ درختي در چين مي‌رويد و از آن بي‌اطلاع بوده‌اند [6] .
    “ راولنن ” مورخ ديگر رومي نيز مي‌نويسد “ در زمان ساسانيان قالي و قاليچه و انواع منسوجات ابريشمي از ايران به ديگر كشورها مخصوصاً روم حمل مي‌شده و ابريشم چين نيز از راه ايران به مغرب زمين مي‌رفته است .” ايرانيان حتي حق گمركي كه در آن زمان “ به حق راه ” معروف بوده است را از بازرگانان چيني اخذ مي‌كرده‌اند[6].
    كاربرد ابريشم در فرش نيز متناسب با همين روايت به نظر مي‌رسد كه در عهد ساسانيان باب گشته است ضمن اينكه بسياري از مورخين فرش بهارستان را كه به روايتي سيصد ذرع طول و شصت ذرع عرض داشته است را قالي ابريشم موصع ذكر كرده‌اند با اين حال آرتوربوپ ابريشم را براي قالي‌بافي ماده‌اي بسيار بي‌اعتبار دانسته كه ارزش هنري آن فداي زيبايي ظاهري مي‌شود [3،5،6،15] .
    شايد واضحترين سند در ارتباط با ورود ابريشم خام به ايران و بافت آن در كارگاههاي ايران را مي‌بايست در نوشتار “ تراوُفيست ” مورخ نامي غربي جستجو كرد ، وي مي‌آورد كه ، “‌توليد ابريشم از چين بوده است . چيني‌ها غالباً ابريشم را كلاف كرده و به خريداران عرضه مي‌كردند . با اين حال ابريشم چين بطور بافته شده فروخته مي‌شد ليكن اكثراً بصورت كلاف عرضه مي‌گرديد” . وي ادامه مي‌دهد كه كارخانه‌هاي بافندگي ايران در بلخ ،‌ همدان ،‌ شوش و ايالات ديگري از ايران وجود داشت و پارچه‌هاي ابريشمي ايران مشهور آفاق و نزد يونانيان ضرب‌المثل بوده است [4، 6،16] .
    رحيم‌زادة صفوي نيز در كتاب ايران اقتصادي بر اين مدعا مهر تائيد مي‌زند و مي‌آورد كه ابريشم چيني غالباً كلافه شده و به خريداران در اواسط سلطنت ساسانيان از طريق سغد و باختر عرضه مي‌شده است [4،16].
    جوليا كريستي ويلسن نيز بر اين امر كه ايرانيان با ابريشم وارداتي از چين پارچه‌هاي بي‌نظيري را توليد كرده و به ساير كشورها ، حتي خود چين ، عرضه مي‌كردند ؛ اصرار مي‌ورزد او مي‌آورد كه “ تا آنجا كه اطلاع داريم از منسوجات اشكاني چيزي در ايران كشف نگرديده است … اما مقداري از پارچه‌هاي ابريشمي كه بدست آمده متعلق به چين است ، ولي برخي داراي خصائصي هستند كه شايد از قسمت شرقي امپراتوري اشكاني باشد ” [19].
    وي همچنين از پارچه‌هاي ابريشمي با نقشه‌هاي بر كاري كه در ايران عهد ساساني تهيه مي‌شده و منتهي درجة ترقي صنعت بافندگي در آن دورة زماني بوده است نام مي برد و خريداران فراواني را در اروپا و ساير مناطق دنيا براي آن بر مي‌شمرد [19،4] .
    
    
    
    
    
    
    
    شكل 2 : نمونه‌اي بافندگي پارچه‌ ابريشمي عهد ساساني
    
    دايره المعارف بريتانيا نيز چنين مي‌نويسد كه اگر چه براي اولين بار ايرانيان ابريشم را از چين به عاريت گرفتند اما همين آنها بودند منسوح ابريشمي ايراني را در عهده ساساني به غرب معرفي كرده‌اند [4] .
    “ اميل مال ” مي‌نويسد كه شهرت پارچه‌هاي ابريشمي ايران در عهد ساساني به حدي مي‌رسد كه حتي كشور چين كه سرزمين ابريشم ناميده مي‌شود از آنها تقليد مي‌كند و براي اثبات اين ادعا به يك پارچه ابريشمين در موزة توكيو اشاره مي‌كند كه طرح آن موضوع شكار شير به سبك ايراني است كه توسط يك هنرمند چيني بافته شده است [4] .
    در كتاب صنايع ايران بعد از اسلام نيز آمده است كه “ … معروف است كه چيني‌ها پارچه‌هاي ابريشمي ساساني را چنان مي‌پسنديدند كه فرمانداران شهرهاي بين ايران و مرز چين و همچنين مرزداران چيني اين پارچه‌ها را بنام گذيت و ماليات به پادشاهان و خاقان‌هاي چيني تقديم مي‌كردند و اين كاري بسيار خوشايند بود … [4] .
    جهانگرد چيني ، هوان تسانگ ( Huan Tsang ) نيز پارچه‌هاي ابريشمي ايراني را ستوده و در مورد زماني كه “ هراكليوس ” دستگرد را غارت مي‌كرد مي‌نويسد ؛ “ همه جامه‌هاي شاهانه زربفت و ابريشمين بود … بويژه يكدست جامة ناب كه از ابريشم و نخ زرين بافته شده بود ” [14،4،3] .
    مورخان عرب نيز پس از فتح ايران بدست مسلمانان گزارش مي‌دهند كه واپسين شاه ساساني ، يزدگرد سوم، با جامه‌هاي فاخر كه از نخ‌هاي زر و سيم و با ابريشم بافته شده بود مي‌گريزد [14،13] .
    شايد يكي از زيباترين نكاتي را كه بتوان از ادبيات دنيا جهت زيبايي و برجسته بودن پارچه‌هاي ابريشمي بتوان ياد كرد اشاره به يك شعر يوناني مربوط به هشتصد سال پس از ميلاد است كه شاعر صورت معشوقه خود را به پارچه مخمل ابريشمين ايراني تشبيه مي‌كند [4].
    در باب كرمان و ارتباط آن با صنعت ابريشم نيز در تاريخ ادبيات ايران روايت‌هاي خواندني بسياري وجود دارد كما اينكه مي‌دانيم كرمان يكي از پايگاههاي اصلي جادة ابريشم بوده و بارها بر سر اداره و تصاحب اين ايالت در عهد اشكاني و ساساني جنگ‌هاي فراواني صورت پذيرفته است .
    قديمي‌ترين ســند در مورد اين صــنعت در كرمان مربوط به داستاني است كه در شاهنامة فردوسي بعنوان “ داستان كرم هفتواد ” معروف است اين داستان در قرن سوم پس از ميلاد مسيح در شهري واقع در شمال درياي فارس كه بعدها “ كرمان ” ناميده مي‌شود رخ مي‌دهد [18،16] .
    يكي از محدود منابع درآمد اين شهر گرفتار در فقر ؛ نيروي كار دختران ريسنده و بافنده بوده است كه هر روز در خارج از شهر با همكاري يكديگر از پنبه نخ تهيه كرده و پارچه‌ مي‌بافند، در ميان دختران ، دختر يكدانه‌اي از خانوادة هفتواد ، ضمن خوردن سيب ، كرمي را پيدا مي‌كند و آنرا ميان دوك دان خود قرار مي‌دهد . وجود كرم در ميان دوك‌دان ميزان توليد نخي را كه هر روز مي‌ريسيده است به دو برابر و سپس چند برابر افزايش مي‌دهد [18،16] . باستاني پاريزي نيز معتقد است كه كرمان در زماني كه انوشيروان ساساني به قوم بارز در كرمان حمله برد و آنها را پراكنده ساخت به توليد محصول ابريشم آشنا بوده است و حتي در زمان اردشير بابكان و حملة او به قلعه هفتواد بم اشاره داشته است كه هفتواد از بركت وجود يك كرم ثروت هنگفتي بدست آورده است [1،3] .
    برخي از مورخين غربي نيز همانند “ هانري رند ” اين داستان را نشانه وجود كرم ابريشم در ايران و كاربرد آن در صنعت نساجي ايران مي داند . “ D.Bodde ” در مقاله‌اي در ارتباط با چگونگي پيدايش جاده ابريشم ، ايجاد و راه‌اندازي آنرا به نيمة اول قرن اول قبل از ميلاد دانسته و بعيد نمي‌داند كه در مدت سه قرن پس از اين تاريخ پرورش كرم ابريشم در شرق ايران رواج پيدا كرده باشد [16،18].
    فردوسي اصولاً نام كرمان را مشتق از كلمة كرم مي‌داند و مي‌آورد
    چو يك چند بگذشت بر هفتواد
    مرآن حصن را نام “ كرمان ” نهاد
    البته به نظر مي‌رسد كه فردوسي از رشد و طرز نگهداري اين جانور غلو كرده باشد (19) اما نيروي فعالة اين حيوان را جهت استفاده در صنعت ريسندگي انكار نمي‌نمايد و البته بقول پاريزي شايد به جهت آنكه شهر مورد اقامت هفتواد نيز “ كجاران ” نام داشته نام كرمان نيز از آن برگرفته شده باشد چه آنكه در لهجة گيلكي ، “ كجا ” بمعناي ابريشم است و در اين ارتباط يك شعر گيلكي مي‌گويد .
     بجا كجا بخورديمي منافصه مرابحه
     غرامتا ندايمي با مومي بارسره
    يعني برنج و ابريشم كه بطور منافصه و مرابحه به ما واگذار شده بود را خورديم و غرامت نداده‌ايم و اكنون به قروض ما اضافه شده است [18،1] .
    در مجمل التواريخ و القصص نيز آمده كه “ بسيار حربها افتاد اندر شهرهاي پارس و بهر سير و كجاران نزديك دريا ، با هفتواد ، و آن كرم كه پيدا گشته بود كارش از خجسته دانستن بدان بزرگي شد تا اردشير ، به حيلت ، آن كرم را بكشت و از آن پس توانست هفتواد را با پسران غلبه كردن” [1] .
    با افزايش درآمد در شهر مير شهر درصدد برمي‌آيد تا از منابع جديد ماليات تازه دريافت كند، خانوادة هفتواد با گروه ديگر از خانواده‌هاي مشهور بر ضد مير قيام مي‌كنند و ادارة امور شهر را در دست مي‌گيرند و محل مخصوصي براي توماها ( كرمان ) كه چو پيلي با شاخ و يال شده تهيه مي‌كنند و محل شهر را نيز بر روي تپه برده و دور آن را حصار مي‌كشند . با رسيدن آوازة شهرت و سرمايه شهر به زمامداران اطراف ، آنها بفكر تصرف شهر مي‌افتند ولي در اين كار شكست خورده و موفق نمي‌شوند تا اينكه اردشير بابكان به شهر حمله مي‌كند كه در او نتيجه نمي‌گيرد ليكن در نهايت با كمك چند نفر كه با وضع شهر آشنا بودند به شكل بازرگان وارد شهر مي‌شوند و با توطئه شهر را تصرف مي‌كنند . سپس كرم را كشته و محل زندگي او را خراب مي‌كنند و هفتواد و پسرش را به دار مي‌زنند و اردشير با غنائمي كه از مردم شهر مي‌گيرد، آنجا را ترك كرده و ادارة آن شهر را به عده‌اي از يارانش مي‌سپارد [16] .
    
    1) كتابهاي قديمي ايراني و عربي بجاي استفاده از واژه “ منسوج ابريشمي ” از عبارت “ منسوج چيني ” بهره مي‌گرفتند از آن جمله مي‌توان به كتاب “ معجم البدان ” حموي اشاره كرد [4].
    2) عصر فلزات از 3500 سال قبل از ميلاد آغاز و تا 500 قبل از ميلاد ادامه مي‌يابد . اين دوران شامل سه عهد ، مس ، مفرغ و آهن مي‌باشد . عصر مفرغ از 2000 سال قبل از ميلاد آغاز و تا 1400 سال قبل از ميلاد ادامه مي‌يابد [7] .
    3) در 221 سال پيش از ميلاد شاه ژانگ كليه تمدن‌هاي چين را متحد ساخته و نظام فئودالي را ملغي ساخت . شاه ژانگ به جهت آنكه از محبوبيت هوانگ تي در عهد باستان براي خود استفاده نمايد‌ ، لقب “ شي هوانگ تي ” يا “ شي تي ” به معناي نخستين امپراتور را براي خود برگزيد [8] .
    4) فهرست دستاوردها و اختراعات “ هوانگ تي ” بي‌پايان است . چنين مي‌نويسند كه او وسيلة نقليه چرخ‌دار ، زره ، كشتي و سفالگري را اختراع كرده و همچنين مقررات مربوط به مراسم مذهبي و قرباني كردن را تدوين نموده است [8] .
    5) طايفه جو و دودمان‌هان از ديگر خاندان‌ها و سلسله‌هاي حاكم در چين محسوب مي‌گشتند [8] .
    6) باستاني پاريزي به نقل از مقاله‌اي از موريس شهاب مي‌آورد كه پادشاه ختن به شاهزاده خانم چيني گفته بود در صورتي حق استفاده از البسة ابريشمي را دارد كه چند عدد تخم كرم ابريشم را با خود به آن كشور بياورد و البته هم او بوده است كه به اين شاهزاده خانم چيني آموزش داده است تا اين تخم‌هاي نوغان را در بين گيسوان خود مخفي كرده و به ختن بياورد . بنابراين نتيجه مي‌گيرد كه شاهزاده خانم چيني كه نمي‌توانسته است از لباس ابريشمي و شوهر خود بگذرد تن به انجام چنين كاري مي‌دهد[1].
    7) مجلة زن روز ـ شمارة 115 در مقاله‌اي چنين داستاني را بين يك شاهزاده خانم چيني و شاهزاده‌اي ايراني دانسته و سبب آشنايي ايرانيان با كرم ابريشم و نحوه توليد آنرا از اين راه مي‌داند [6] .
    8) باستاني پاريزي با ترديد از كلمة عصا استفاده مي‌كند . ليكن بر اين مطلب كه تخم نوغان در داخل چوب ني بمبو توخالي مخفي گرديده بوده است صحه مي‌گذارد [1،12] .
    9) هدف در اين مقاله تنها بررسي مسير تاريخي ابريشم در عهد باستان و تا قبل از اسلام به ايران است لذا از بررسي سير تحولات آن در اروپا و بخصوص در دو كشور ايتاليا و فرانسه كه از معظم‌ترين توليدكنندگان ابريشم دنيا هستند خودداري مي‌شود ، بايد اضافه كرد كه در صنعت ابريشم كشورهايي همچون انگلستان و آمريكا هرگز جايگاهي نيافتند . اين در حالي است كه آمريكا يكي از بزرگترين مصرف‌كنندگان ابريشم در دنيا مي باشد [11] .
    10) “ سريندا ” يا “ Serinda ” احتمالاً در حوزه تاريم ( Tarim ) در آسياي مركزي و سغد ،‌ سرزمين قديم ايراني ميان رودخانه‌هاي آموديا و سيردريا و يا البته به احتمال قوي همان كشور ختن بوده است . به هر صورت سرس‌هاهو قوم يا ملتي كه بوده‌اند از داد و ستد ابريشم سود كلاني را برده‌اند [13] .
    11) تاريخ‌دان‌ها دودمان‌ هان را به دو دسته هان نخستين و دودمان هان پسين طبقه‌بندي مي‌نمايند [8] .
    12) در سال 1971 و در ايالت هونان چين مقبره‌ه‌اي يكي از اميرنشين‌هاي سلطنت “ وو ـ تي ” كشف گرديد. در اين مقبره جسد يك زن كه در پارچة ابريشمي پيچيده شده بود كشف گرديد . همچنين پارچه‌ها و جامه‌هاي ابريشمي ظريفي كه به بهترين نحو بافته و تزئين شده بود در بين آنها وجود داشت. روي تابوت زن يك پرچم ابريشمي تا شده كه داراي سوزن دوزي فوق‌العاده‌اي بود نيز كشف گرديد[8].
    13) صفت كبير بنا به اعتقاد بسياري از بزرگان تاريخ در عهد باستان تنها مختص كوروش مي‌باشد و لذا بكارگيري صفت “ كبير ” براي داريوش هخامنشي يا مهرداد دوم صحيح نيست و آنها با صفت بزرگ معرفي مي‌گردند [10] .
    14) هانس . اي ولف در كتاب “ صنايع دستي كهن ايران ” اعتقاد دارد كه “ مهرداد دوم يا ميتريدات ” دو سفير در سالهاي 128 و 115 پيش از ميلاد براي دربار امپراتوري هان اعزام كرده است . ليكن در صحت اين مطلب با ديدة شك و ترديد مي‌بايست نگريسته شود . چه آنكه مي‌دانيم مهرداد دوم در سال 123 پيش از ميلاد جانشين پدر خود “ اردوان دوم ـ اشك ششم ” شد كه در اثر زخمي كه در جنگ با قبايل صحراگرد پوئه برداشته بود كشته شد . پيش از اردوان نيز ، برادرزاده‌اش “ فرهاد دوم يا اشك هفتم ” از سال 138 پيش از ميلاد تا 125 پيش از ميلاد شاهنشاه ايران بود و در نبرد با سكاها در سيستان كشته شد . بكارگيري لقب شاهنشاه از اين جهت مي‌باشد كه براي اولين بار شاهان اشكاني خود را به اين نام ملقب ساختند . به هر صورت آنچه كه واضح است در سال 128 پيش از ميلاد “فرهاد دوم ـ اشك هفتم” پادشاه ايران بوده است و نه “ مهرداد بزرگ ـ اشك نهم ” . لذا هانس اي . ولف احتمالاً اشتباه كرده است [13،20،10،7،17،1] .
    15) بر اساس پژوهشي كه به وسيله تاريخ‌نگاران ارمني صورت گرفته سلسلة اشكانيان داراي 4 شاخه مي‌باشد . قسمت اول حكومت ايران ، قسمت دوم حكومت ارمنستان ، قسمت سوم در باختر و هندوستان و قسمت چهارم در كشورهاي شمالي ، از آسياي ميانه تا درياي آزن و كوههاي قفقاز [20] .
    16) در عهد اشكانيان و در سال 97 پس از ميلادي كه مقارن با سالهاي آشوب پس از كشته شدن “ بلاش اول ـ اشك بيست و دوم ” و بطور همزمان از چند شاه اشكاني از جمله پاكردوم ،‌ اردوان چهارم ، مهرداد چهارم و … در ايران حكومت مي‌كردند ، سفير ديگري از سوي سردار معروف چيني “ پان چائو (Pan-cha-o) ”‌به نام كان يينگ (Kan-Ying) به ايران آمد . او و ديگر سفيران چيني كه به ايران آمده‌اند گزارش مي‌دهند كه روميان مي‌خواهند با چين باب تجارت ابريشم را باز كنند . ليكن اشكانيان به جهت از بين رفتن منافعشان در اين زمينه هيچگونه همكاري نمي‌كنند و مي‌خواهند تجارت ابريشم چين تنها از طريق ايران صورت پذيرد . در اواخر سلطنت اشكانيان منسوجات چيني مورد علاقه فراوان متمولين رومي بود [3] .
    17) نرسي كمي بيش از 5 سال بعد بر اثر غم‌وغصه ناشي‌ازشكست سخت‌در برابر روميان دق‌كرد و مرد[20].
    18) اشتباه نگردد ، “ ارنست پاريزه (E.Parizet) ” محقق فرانسوي است كه در سال 1843 ميلادي كتابي را تحت عنوان “Histoire de La Soie” در ليون فرانسه به چاپ رسانده است . باستاني پاريزي در اين رابطه مي‌آورد “ … لابد اين يكي از شوخي‌هاي تاريخ است كه حدود صد و پنجاه سال بعد از پاريزه ، مخلص پاريزي هم بيايد و مقاله‌اي در باب ابريشم بنويسيد ” [1] .
    91)
     مران كرم را خوار نگذاشتند بخوردنش نيكو همي داشتند
     تناور شد آن كرم و نيرو گرفت سر و پشت او رنگ نيكو گرفت
    همي تنگ شد دو كوان بر تنش چو مشك سيه گشت پيراهنش
    بعشك اندرون پيكر زعفران برو پشت او از كران تا كران
    چون كرم را گشت صندوق تنگ يكي حوض كردند بركه ز سنگ
    چنان شد كه دارندة هر بامداد برفتي دوان از بر هفتواد
    لويدي كر بخش علف ساختي پراكنده كرم آن بپرداختي
    برآمد بر اين كار بر چند سال جو پيلي شده آن كرم با شاخ و يال [18] .
    
    [1] – باستاني پاريزي ، “ اژدهاي هفت سر ” ، چاپ اول ، 1352 ، بنگاه مطبوعاتي صفيعليشاه ، صفحات 213 تا 295
    [2] – حسن عميد ، “ فرهنگ عميد ” ،‌ چاپ پنجم ، 1350 ، سازمان چاپ و انتشارات جاويدان، صفحه 59
    [3] – ف . لافون ، هـ . ل . رابينو‌ ، ترجمه : جعفر خمامي زاده ، “ صنعت نوغان در ايران ” ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ، چاپ اول ، 1372 ، صفحات 8 تا 22 و صفحه 49 تا 52
    [4] – احمد الوند ، “ صنعت نساجي از ديرباز تا امروز ” ، چاپ اول ، 1350 ، انتشارات دانشكده صنعتي پلي‌تكنيك تهران ،‌ صفحات 27 ، 31 تا 37
    [5] – منوچهر سعادت نوري ، “ پرورش كرم ابريشم ” ، 1361 ، مجلة كشاورزي صفحه 7 تا 25
    [6] – صمد نعمت‌اللهي ، “ روش طراحي بافت پارچه ” ، چاپ اول ، 1373 ، انتشارات سروش، صفحات 11 تا 14
    [7] – نادر ميرسعيدي ، “ ايران باستان ” ، چاپ اول ، 1382 ، انتشارات دفتر پژوهشهاي فرهنگي ، صفحات 9 تا 11
    [8] – النور . ج . هال ، ترجمه : مهدي حقيقت خواه ، “ چين باستان ” ، چاپ اول ، 1381 ، انتشارات ققنوس ، صفحه 9 ، 15 ، 106 تا 111 ، 149
    [9] – ويل دورانت ، ترجمه : ا. آرام ، ع . پاشايي ، ا. ح . آريان پور ، “ مشرق زمين ـ گاهوارة تمدن ”‌، چاپ چهارم ، 1372 ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي ، صفحات 842 تا 845
    [10] – ناصر تكميل همايون ، “ تاريخ ايران در يك نگاه ” ، چاپ اول ، 1381 ، انتشارات و دفتر پژوهشهاي فرهنگي ، صفحة
    [11] – عزيز اصلاني ، “ كرم ابريشم و بيماري‌هاي آن ” ، چاپ اول ، 1375 ، انتشارات جهاد دانشگاهي تهران ، صفحات 17 تا 20
    [12] – يعقوب شير سوار ، “ تكنولوژي الياف طبيعي ” ، چاپ اول ، 1363 ، دانشكده نساجي دانشگاه صنعتي اميركبير ، صفحة 24 و 25
    [13] – هانس . اي . ولف، ترجمه : سيروس ابراهيم زاده ، “ صنايع دستي كهن ايران ” ، چاپ اول ، 1372، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي ، صفحات 160 و 161
    [14] – جي ـ گلاك و سومي هيراموتوگلاك ، ترجمه : نادر خوش كيش ، “ سيري در صنايع دستي ايران ” چاپ اول ، 1349 ، انتشارات بانك ملي ايران . صفحات 209 ، 180 ، 211 ، 217 ، 218
    [15] – آرتور اپهام پوپ ، ترجمه : پرويز ناتل خانلري ، “ شاهكارهاي هنر ايران ” ، چاپ دوم ، 1380 ، انتشارات علمي و فرهنگي صفحات 156 ، 157 ، 158 ، 218
    [16] – عذري خزائلي ، “ تاريخچه صنايع نساجي كرمان ” ، از مجموعه مقالات كنگرة جهاني بزرگداشت خواجوي كرماني ، تحت عنوان كتاب “ كرمان در قلمرو تحقيقات ايران”، چاپ اول 1370 ، انتشارات مركز كرمان شناسي . صفحه 104 تا 131
    [17] – يوزف و يسهوفر ، ترجمه : مرتضي ثاقب‌فر ، “ ايران باستان ” ، چاپ چهارم ، 1380، انتشارات ققنوس ، صفحة 239
    [18] – تورج ژوله ، “ ضرورت بازنگري در تاريخ قالي كرمان ” ، فصلنامه فرش ، شماره 2 ، 1379 ، نشريه شكرت سهامي فرش ايران ، صفحه 47 تا 52
    [19] – ج . كريستي ويلسن ، ترجمه : عبدا… فريار ، “ تاريخ صنايع ايران ” ،‌چاپ دوم، 1366، انتشارات فرهنگسرا ، صفحات 97 ، 104 ، 115 ، 116
    [20] – عبدالعظيم رضايي ، “ پيشينة ايرانيان ” ، جلد اول ، چاپ اول 1378 ، انتشارات دُر صفحات 426 تا 428  




 
  رويدادها
  مقالات
  گفتگو
  دنياي نشر
  گزارش
  نقد و نظر
  قوانين و مقررات
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.