بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد














 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 1/6/81   سايت اطلاع رسانی فرش ايران


تورج ژوله : تحول، زندگي، فرش

آيا مي شود در چنين دنيايي زندگي كرد، و تصميم گرفت كه نيازهاي چنين بشري را برآورده ساخت


مروري بر دستاوردهاي زندگي بشر، خاصه علوم و فنون جديد، واقعياتي را در برابر ما قرار ميدهد كه گريزي از آن نيست .بشر متمدن در تقابل با تحولات جديد به ويژه آنها كه به حوزه زندگي اجتماعي و حتي خانوادگي او به تمامي وارد شده اند، برخوردي از نوع مغلوب داشته و در هر دوره خود را تسليم حوادث گردانده .البته اين بشر متمدن خود دوچندان آمادگي چنين پيامدي را داشت.
    
    در واقع نوع برخورد و مواجه انسان با تحولات و دستاوردهاي هر دهه، حكايت از آن دارد كه اشرف مخلوقات در هر دهه به سويي گرايش داشته و اين گرايش كه بيش از هر چيز متاثر از روحيات اوست، تحت تاثير پيشرفت تكنولوژي و علوم نيز بوده است.
    
    آنجا كه امكانات دستيابي به هر آنچه دست نايافتني بود فراهم شد، او افسار خود را رها ساخت و در احاطه تمايلات، موجودي بي اختيار بود . در يك دهه، هنگام رويارويي با دستاوردهاي علم و تكنولوژي، موجودي با فرهنگ و با تدبير بود .در دهه بعد او موجودي خشن و بي اختيار، و سراپا تهاجم بود . دهه بعد خشونت به جنگهاي گرم و سرد بدل شد و خون و خون ريزي تكميل كننده روح خشنونت طلب او . دهه بعد روح انسان دوستي و نوع دوستي در معيت تهاجمات فرهنگي، چهره اي ديگر از روحيه برتري جوي او را به نمايش گذاشت. دهه بعد زمان مسخ فرهنگ و عفت بود و بي بندو باري را در وراي كلمه تجدد تجربه كرد و در پندار خود آن را نشانه اي از روشنفكري يافت و البته چراغ سبز روشنفكر مابان هم بي تاثير نبود .
    
    همه اينها و بسياري از تمايلات از همين قسم را تجربه كرد تا به دهه آخر قرن بيستم رسيد . دهه نود به ويژه اواخر دهه اي است كه انسان به اصطلاح متمدن، رنجور از همه تجارب خود به دنبال آرامش و آسايش است و پيشنهاد صلح و صفا و گفتگو براي او زيباست .البته تا آنجا كه آرامش و گفتگو به مصلحت باشد و حوزه آسايش و آرامش را بر هم نزد. او به دنبال جايي است كه دمي بياسايد و به دور از جنگ و خشونت و ناملايمات به آرامش مطلق دست يابد و هر آنچه كه او را به اين مقصود راهنمايي كند، فراهم آورد.
    
     همه اين تمايلات بر تمامي ساختار زندگي انسان تاثير داشت و حتي چهار ديواري اختياري او را نيز به تسخير درآورد . از اختراعات و ابتكارات، تا پوشيدن لباس و آرايش سر و صورت و آرايش و تزيين خانه و حتي سلايق شخصي و انتخابهايي كه كاملا جنبه اي انفرادي و انحصاري داشته و دارد، همگي در پس اين تمايلات و تحولات رنگ به رنگ شدند.
    
     پرسش ما اين است كه آيا ميشود در چنين دنيايي زندگي كرد، و تصميم گرفت كه نيازهاي چنين بشري را برآورده ساخت، اما به تحولات روحي رواني او كه جداي از تحولات اجتماعي و بيروني او نيست توجهي نكرد؟ به ويژه زماني كه مدعي برآوردن نيازهاي فرهنگي او هستيم و كالاي ما چنان است كه بايد ضمن حفظ حلقه اتصال به ميراث گذشته ها، نيازهاي اين زمان را نيز برآورده نمايد تا حيات آن استمرار يابد و نسلهاي آينده نيز از آن بهره مند شوند.
    
    چنين كالايي اگر هويت تاريخي ملتي را نيز به دنبال داشته باشد، كار بسي سختتر و پذيرش مسووليت براي تضمين و تامين چنين محصولي, غيرتمرداني منسوب و قريب را ميطلبد نه منصوب و غريب . بررسي حداقل نيم قرن گذشته نشان ميدهد كه در هر دوره هر آنچه ساخته شد و يا ابداع گرديد، حتي در دايره هنر، به طور كامل برآورنده نيازهاي همان دوران بوده است .بياييد چند نمونه را كه ملموس تر و قابل فهم تر است، يا شايد خود نيز(خواسته يا نخواسته)در آن شراكتي هر چند محدود داشتيم بررسي كنيم.
    
    زماني كه انسان به زندگي نگاهي واقع بينانه داشت بهترين آثار موسيقي كه در تاريخ بشر جاودانه شدند ساخته شد .زماني كه او به خشنونت روي آورد حتي موسيقي را هم به اين ورطه كشيد انسان هيجان زده دهه شصت و اوايل دهه هفتاد، موسيقي را از نوع پاپ و راك مي پسنديد و جاز را ميپرستيد. چون هيجان را دو چندان مي نمود و اعمالش را غير قابل كنترل .اگر فيلم مي ساخت خشونت و هيجان در آن به وفور بود و آدم كشي مزه فيلم و در همين دوران وحشتناك ترين فيلمهاي وهم آور بر پرده سينما رفت.
    
     به ناگاه آزادي هاي جنسي بر او مستولي شد و به دنبال آن نه تنها زشت ترين فيلمهاي تاريخ سينما خلق شد، بلكه موسيقي و نقاشي و عكاسي را نيز به آن متمايل ساخت. در همين دوران بود كه غلتيدن پيكر عريان بر بوم نقاشي شاهكار هنر شد و آثار نامانوس نقاشي هم دوست داشتني شدند و گرايشات پيكاسويي حد و مرزي نداشت.
    
    پيكاسوهاي مصلحتي هم در همين دوران زنده شدند كه نه هنر پيكاسويي داشتند و نه هنر رئاليست .اصلا هنر نداشتند .اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد را به خاطر بياوريد كه تب هنر مدرن -البته از نوع به اصلاح مدرن -اپيدمي بود .حتي رقصنده ها هم مدرن رقصيدند . مدرنترين سلاحهاي مرگبار هم در همين دهه هاي هفتاد و هشتاد خلق شدند تا بشر امنيت را به زعم خود و در وراي جنگ سرد داشته باشد و اگر نياز شد بازنده نگردد.
    
    به يكباره، همه چيز دگرگون شد انسان متحول و نوطلب، خسته از همه تجارب به يكباره تغيير رويه داد و روح خسته اش خواهان آرامش گرديد .انساني كه پس از سالها اضطراب و هيجان به آسايش نياز داشت .او ديگر توان شنيدن موسيقي جاز را ندارد ديگر فيلمهاي خشونت بار و سكس او را راضي نميكند و اگر ميخواهد نقاشي كند، هر آنچه كه او را آسوده خيال كند مي كشد.
    
    اگر ميخواهد ابداع كند، هر آنچه كه زندگي را با آرامش و ساده گي توام كند خلق ميكند .و اگر ميخواهد در گوشه انزواي خانه اش لحظاتي را بياسايد، دوست دارد همه چيز را به سادگي و به دور از هيجان ببيند . در اين زمان است كه نيازهاي خود را در موهبتي از خداوند مي يابد كه واژه ي هنر براي آن انتخاب شده است .هنر آن هم از نوع شرقي چنان بود كه بسياري از مظاهر علم و قدرت در جهان مسحور آن شدند حتي هنرمندان غرب حوزه هنر شرق را بسي ژرفتر از هنر خود يافتند و سالهاي بسياري از عمر خود را در شاخه هاي مختلف آن سپري كردند.
    
     در چنين روزگاري است كه بهترين هنرمندان شرق از هر صنف و قوم، جهان را به تعظيم و ستايش وادار ميكنند. اينجاست كه بهترين موسيقيدانان شرق در عرصه غرب خودنمايي ميكنند و انسان غرب صداي سنتور و ني را بهتر از گيتار و ترومپت مي يابد . اينجاست كه او به جاي فيلمهاي سراسر هيجان و خشنونت و بي بند و باري، كه دشمني به همراه دارد، آن فيلمي كه خانه دوست را نشان ميدهد انتخاب ميكند.
    
     اين جاست كه به جاي دوري از خدا و مظاهر خلقتش، فيلمي كه رنگ خدا رانشان دهد دوست دارد . چون آرامشي را در زندگي ساده و همراه با ا نسانهاي بي آلايش مي يابد .هنر شرق او را در رسيدن به آمال هايش كمك مي كند.
    
    در اين گير و دار رجعت به گذشته را در پيش ميگيرد و همه چيز را از نوع قديم ميطلبد .قديمي كه هنوز خشنوت به معناي امروز وجود نداشت، جنگهاي جاه طلبانه معني نداشت، و پوشيدن لباس براي پاكي و زيبايي بود نه مظهر تجدد و مدگرايي، مدگرايان و آلامدها معني نداشتند و در زيباترين اجتماع كه كانون گرم خانواده بود، بايد همه چيز انسان را به تفكر وا مي داشت .
    
    بله، انسان امروز به دنبال چنين كانوني است و نيازهاي او هماهنگ با كالا يا مصنوعاتي است كه محيط خانه اش را سراسر آرامش نمايد . در اين ميان هر كالايي حتي محصولات و دست آفريده هاي هنرمندان هم به مدد دستان هنرمند خالق، با نيازهاي امروز جامعه همگرا مي گردد و چنين بود كه حتي بافته هاي كهن با نام گبه توانست براي مدتي كوتاه چنان در زندگي ماشيني و مدگراي امروز راه يابد كه حتي هنرمندان بزرگ غرب در برابر آن سر تعظيم فرود آوردند و عظمت هنر ايران را در اين بافته شگفت انگيز چنان يافتند كه گويي به هنري جديد دست پيدا كرده اند .اما گبه اي كه آنان به ناگاه يافتند به تمامي از درون طبيعت برخاسته بود و به راستي كه نقاشي طبيعت است بر روي فرش و به دست طبيعت مردان . نه نقاشي كودكانه به دست نقاشان ناشي !! تغييرات پي در پي در سبك معماري و ساخت خانه هاي مدرن با فضاهاي محدود و حتي عجيب خود نيز كه، نشات گرفته از پيشرفت هاي علوم مختلف و تكنولوژي است اختصاصي ترين كانون اجتماعي بشر را سراسر دگرگون نموده .
    
    اين پيشرفت ها كه حركت سريع خود را از اوايل قرن حاضر آغاز نمودند تبعات فراواني را به همراه آوردند، معماران و دكوراتورها كه وظيفه طراحي و تزيين فضاهاي داخل منازل را عهده دار بوده اند ضمن توجه به دستاوردهاي زندگي امروز، تمايلات روحي ساكنان خانه ها را مورد توجه قرار دادند و بر اين اساس مقالات و كتب متعددي در كنار گرايشات علمي و دانشگاهي منتشر شد.
    
    از اين زمان مباني زيبايي شناسي در كليه شاخه هاي هنر، شكل گرفت و به تدريج بر قطر كتب اين چنين افزوده گشت .در واقع آموخته شد كه چه چيز زيبا است و چه چيز از ابتدايي ترين عناصر زيبايي، تهي است .اين گونه كتب و كتبي ديگر كه دهها سال قبل در دنياي غرب و اختصاصا براي فرش شرقي به رشته تحرير درآمد، جنبه هاي ديگري از هنر شرق را در برابر ديدگان شرق شناسان و علاقه مندان به هنر شرقي معرفي نمود.
    
     اين كه چرا خريداران و علاقه مندان فرش شرقي در انتخابهاي خود تا اين حد از دقت و سواد كافي برخوردار هستند، ريشه در چنين مطالعاتي دارد .و واضح است كه در زمان گرايش به آرامش و آسايش، ميداند كه كدام شاخه از هنر شرقي هماهنگ با اوست و در آن شاخه نيز كدام يك براي نيازهاي او سودمندتر . او رجعت به گذشته را آغاز نموده و حتي در ظاهرخود، آراستني ها را از نوع قديم بر ميگزيند و حتي زندگي از نوع دهه سي و چهل را ترجيح ميدهد . مقلدان نيز چنين كرده اند .راه دور نرويم.
    
     خودمان در دوره اي هستيم كه زندگي هاي قديمي را با زندگي برج نشيني امروز در آميخته ايم .قباله هاي ازدواج عروسان قاجار، تكه اي جاجيم لري به يادگار از جهيزيه مادربزرگ، سماور ذغالي و اتوي نفتي، خورجين هاي كهنه بار فروشان محلي، ساعت ديواري پدربزرگ و گرامافون و صفحه هاي سنگي و ... چند سالي است كه در خانه هايمان آبرويي يافته اند و بر روي ويترين و ميز يا روي ديوار به انواع و اقسام مختلف چشم نوازي مي كنند.
    
    يا قهوه خانه ها كه از نوع به اصطلاح سنتي از هر كوي و برزن سر برآورده اند و در گوشه و كنار مراكز فرهنگي صداي بلبل و قلقل قليان به راه است . بله، درست است، ما هم كمي به گذشته بازگشته ايم و چند سالي است كه خودمان را با گذشته ها مي بينيم.
    
     حتي در تقليدات خودمان از غربي ها مثلا كفش و لباس شبيه آنها به گذشته روي كرده ايم .اما به شيوه ايراني، از پاشنه هاي قيصري كفش گرفته تا خط ريش بلند و پاچه هاي گشاد شلوار . فرشهاي ساده روستايي را دوست داريم و البته نوع ماشيني آنها را ترجيح ميدهيم!! حالي پيدا ميكنيم وقتي كه بوي جوي موليان را ميشنويم و ظهر جمعه با مرغ سحر، لحظه اي در سايه درخت به خواب ميرويم . در دنيايي اين چنين آنها كه مسير توليد و عرضه كالا هستند و برآنند تا نيازهاي چنين انساني را برآورده نمايند، نميتوانند بدون توجه به اين همه تحول و حتي پيشبيني آينده كاري از پيش ببرند .تصور ميكنيد كه اين همه مشاوران روان شناس، مردم شناس، هنرشناس و ... كه در خدمت شركتها و كمپاني هاي بزرگ هستند و همه خريداران از هر نژاد و ملتي را مورد مطالعه قرار ميدهند به چه كار مي آيند؟ تصور ميكنيد چه كسي به فرانسوي ها و ژاپني ها توصيه كرد پارچه هاي مشكي كلوكه يا كرپ براي كشورهاي مسلماني نظير ايران مناسب است، اما براي مسلمانان آفريقا بايد پارچه هاي رنگ به رنگ بافت . چگونه است كه تلويزيون هاي ما فقط به رنگ سياه و دودي ساخته ميشوند؟ همه اينها با مطالعه و مشاوره متخصصان انجام ميگيرد .البته از اين قبيل مشاوران بسياري در خدمت شركتها و موسسات ايراني نيز هستند و ما از سر تجارب آنها هر روز و هر لحظه بهرمند ميشويم !! همان مشاوراني كه به شركت هاي فرش ماشيني توصيه كردند تا طرح گليم ها و بافته هاي قديمي را بر روي انواع بافته هاي ماشيني عرضه كنند و يا مشاوراني كه گفتند اگر فرش ساروق را در اردكان ببافيد و نقشه تبريز را در اسلامشهر، نه تنها به اقتصاد فرش كشور كمك كرده ايد و رزق جماعتي بافنده را تامين، بلكه رضاي خدا را هم به توشه آخرت برده ايد !! بخواهيم يا نخواهيم ما نيز در دنيايي زندگي مي كنيم كه براي فروش كالايمان بايد آگاهانه تصميم بگيريم .بايد بدانيم كالايي همچون فرش را به كساني مي فروشيم كه از دهها سال قبل ، صدها جلد كتاب براي فرش ايران نوشته اند .به كساني فرش ميفروشيم كه برترين طراحان و معماران به آنها ياد داده اند كه هر يك از سبك هاي فرش ايراني با چه نوع اسباب و مبلمان هماهنگ و مناسب است و برتري فرش روستايي و عشايري بر فرش شهري بافت چيست؟ به كساني فرش مي فروشيم كه به جنبه هاي اصالت در فرش ايران اعتقاد دارند و به راحتي مسحور زرق و برق فرشهاي صد رنگ و صد رج نمي شوند.
    
    آنان معناي هنر را در جاي ديگري آموخته اند و آنچه را كه ما زيبا ميدانيم و نهايت هنر، براي آنان مفهومي غير از هنر دارد . گسترش روزافزون وسايل ارتباط جمعي با دنياي خارج، سلايق خريداران ايراني را نيز تحت تاثير قرار داده و شيوه هاي ساخت و تزيين منازل حتي با دو دهه قبل تفاوتهاي آشكار يافته و اين در حالي است كه حتي فروشندگان داخلي فرش به اين بازار نسبتا خوب كه همواره در دسترس آنهاست پشت كرده اند . حتي در ميان سياست گذاران فرش كشور نيز به بازار و خريداران داخلي كمترين توجهي نشان داده نشده و هيچ يك از سازمانها و مسوولين ذيربط، مسووليتي در قبال تجارت داخلي فرش بر عهده نمي گيرد.
    
     در چنين شرايطي خريداران به دنبال تامين نيازهاي خود، با توجه به شرايط امروز به دنبال چيزي هستند كه در دستبافت هاي امروز ايران كمتر نشاني از آن است .در واقع عدم توجه به نوع سلايق خريداران باعث گرديده تا توليدكنندگان فرش ماشيني از خلا موجود استفاده نموده و عرضه فرشهايي خاص با طرح و رنگهاي مدرن و بعضا دقيق و زيبا كه خواست بسياري از خريداران است، نياز آنها را پاسخ گويند، جاي دوري نيست با كمي جستجو در فروشگاههاي فرش ماشيني انواعي از اين طرحها را مي بينيم كه در كنار ساير وسايل و تزيينات داخلي نظير پرده ها و مبلمان جديد به طور فزاينده اي در سطح شهرها ديده مي شود و بي ترديد در آينده اي نزديك حضور خود را پررنگتر خواهد نمود.
    
    هدف آن نيست كه چنين روندهايي را تكذيب يا تاييد نماييم .اما ميخواهيم حقايقي را به سمع و نظر مسوولان كه مسووليت خطيري در كار فروش و بازاريابي فرش ايران عهده دار شده اند برسانيم .حقايقي كه به نظرات شخصي و عقايد درست يا نادرست ما بستگي ندارند .حقايقي كه با ابتدايي ترين شكل نشان ميدهند كه اگر ميخواهيم فرش و يا هر نوع كالاي خود را در بازار داخل و يا خارج عرضه نماييم، بايد از خواست و سليقه خريداران آگاه شويم و به آنان احترام گذاريم . خانواده فرش ايران كه در كار توليد و عرضه فرش دستباف فعاليت دارند همانند فلان كارخانه ماشين سازي نيستند كه تعداد كاركنان آن به 50 هزار نفر هم نمي رسد و اگر نميتواند صادر گردد، خريداران بخت برگشته داخلي به تجارت آن رونق دهند، بلكه فرش ايران خانواده اي ميليوني دارد كه هر گونه تزلزل در تجارت جهاني آن, چشمان صدها هزار زن ,مرد, كودك و نوجوان را حيران و گريان مي كند.
    
     منكر آن نيستيم كه بسياري از همين فرش هاي فعلي صادر ميگردند و حتي فروخته هم ميشوند .اما چرا نبايد به نوع نيازها و خواسته هاي جديد توجه كنيم و حتي حاضر نشويم حقايق را بخوانيم . قصد ما آن نيست كه رويه اي خاص را توصيه يا تاييد نماييم.
    
     اما هدفي داريم كه به سختي از آن حمايت ميكنيم و آن اين كه بايد به تحولات بازار و خواست خريداران هم احترام بگذاريم و هم اگر قصد رقابت داريم از آن پيروي نماييم . تجارت قانوني منظم و مدون دارد.اگر كالاي ما تجارت جهاني را به همراه دارد كار بسي سختتر است، در واقع بايد از قوانين جهاني تجارت و فروش پيروي كنيم نه از قوانين سنتي داخلي در كار توليد فرش آنچنان كرديم كه آخر بسياري از داشته هايمان را دگرگون و بسياري را نابود كرديم . از سالها پيش چنان در مسير خود اصرار ورزيديم كه كافي است نگاهي گذرا به اطراف بياندازيم!! كجاست آن قالي هاي رنگ به رنگ و زيباي همدان و ملاير كه شايد هر روستاي آن ده طرح مستقل داشت. ديگر از قالي هاي بادوام بيجار با آن طرحهاي دلفريب اثري نيست.
    
    همه اش شده گل سرخ، آن هم چه گل سرخي!! سنندج كه اسفناكتر است و با پنج، شش طرح تكراري نفس زنان جلو ميرود. فرش لري كه ديگر اسمش هم ناآشناست بخت و اقبال زمان با فرش كرمان يار نبود . اگر نه در همان سال 67 كه صادرات فرش بي گره آن ممنوع شد ميتوانست تجديد حيات خود را جشن گيرد. معلوم نيست كدام نيامرزيده اي به خراساني ها گفت نايين ببافيد. اگر توصيه ميكرد شناسنامه هايتان از نايين بگيريد حتما عاقبت به خير ميشد. در جنوب چهارمحال هم وضع بهتر از اين نيست .آنها هم نايين را به بختيار ترجيح ميدهند!! كجاست آن بافته هاي زيباي ورامين كه پديده فرش ايران نام گرفته است. فرش زيباي روستايي آذربايجان را ديگر نمي شود ديد. قالي هاي قديم هريس كه هر سال تعدادي از آنها با قيمت هايي حداقل 20 برابر بافته هاي جديدشان در فروشگاه ها و حراجيهاي بزرگ آمريكا و انگلستان به فروش مي رسد ديگر يافت نمي شود. چرا از تجارت پر رونق قالي ساروق خبري نيست.
    
    همان ساروق هايي كه به نام ساروق آمريكايي ميشناختيم چه شدند. و در مراكز ديگر وضع بهتر از اين نيست. بگذريم. حتما عده اي در اين لحظه ميگويند: (( تو به چه حقي اين طور ميگويي؟ مگر فلان شخص را در فلان شهر نميشناسي كه چه ميبافد؟ مگر فرشهاي فلان شركت و سازمان را منكر شده اي؟ اين همه فرشبافي رونق دارد و اين همه صادر ميشود، ميگي نه بيا و ببين )). عده اي هم يواشكي در گوش هم پچ پچ ميكنند كه : يارو اين همه هنرمند را نديده؟ حتما از اين روزنامه نگارهاست كه جو نمايشگاه گرفته اش. يعني اين همه گلدون و كاسه و كوزه كه بافته ميشد، اين همه منظره و تابلوهاي قشنگ قشنگ رو نديده. يارو اصلا حاليش نيست.اصلا نمي فهمه هنر چيه.
    
    متاسفانه كار نه تنها در تجارت بلكه در هنر هم خراب است. روشن بگويم، هنوز هم عده اي بيكار كه تعداد آنها هم كم نيست بر سر آن دعوا دارند كه اصلا فرش هنر است يا صنعت ؟ اگر هنر است فلان سازمان بايد برايش تصميم بگيرد. اگر صنعت است فلان سازمان و وزارتخانه بايد برايش تصميم بگيرند .اگر كالاي تجاري است بايد وزارتخانه ذيربط برايش رتق و فتق كند. خلاصه هنوز دعوا بر سر آن است كه فرش هنري ببافيم يا فرش تجاري!!؟ درست مانند آن انشاي قديمي كه علم بهتر است يا ثروت.اي بابا هر كدام به جاي خود.علم بدون ثروت و ثروت بدون علم براي دنياي امروز بي معنا است. چه خوشمان بيايد و چه نيايد، اما هر كدام داراي ارزشهايي هستند كه بدون آنها حتي زندگي روزمره ميسر نيست .
    
    به خدا قسم فرش دستباف ميتواند هم در مسير هنر حركت كند و هم در مسير تجارت. ميتوان فرشي بافت كه هم هنر را حفظ كند هم تجارت را. به خدا قسم ميشود با فرش هنري تجارت كرد و هم با فرش تجاري هنر را حفظ نمود. مشكل ما اين است كه در هر دوي اينها راه را به خطا رفته ايم. نه در دنياي توليدو تجارت راه را پيدا نموده ايم و نه در راه هنر قدم هاي درستي برداشته ايم.
    
    زماني رنگهاي باثبات و زيباي گياهي را كنار نهاديم. زماني ديگر اصالتهاي بافت را بر هم زديم تا به امروز. حالا بلايي ديگر بر سر خودمان نازل كرده ايم پناه به تابلو و منظره و مينياتور از يك طرف و فرشهاي قلمبه و برجسته و ورجسته از هر طرف چنان راه باز كرده اند توگويي اعلا درجه هنر فرش همين است و هر كس نتوانست چنين ببافد هنرمند نيست. از سوي ديگر تشويق ها و ترغيب هايي كه از سوي برخي از مقامات مسوول براي چنين جريانهايي رقم ميخورد گره كار فرش را سفتتر و باز كردن آن را مشكلتر مي نمايد. به هر جهت گفتار و عمل ما بر آن است كه جماعت فرش در ايران سعادتمند گردند و از اين سعادت همگان بهره مند و از زيباترين مظاهر خلقت خداوند گذشت زمان است. 




 
  فرش چيست؟
  جغرافياي فرش
  تاريخ فرش
  مباني فرش
  طرح و رنگ
  آسيب شناسي قالي
  نگهداري قالي
  مرمت قالي
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.