بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد












 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 27/12/87


تراژدی فرش ایرانی



87/12/27 - ويژه نامه فرش / روزنامه خراسان
    محسن داوری
    
    چهار سالی می شد که شعله های سوزاننده جنگ دوم جهانی فروکش کرده بود. آفتاب نیمه تابستان در جنوب سیبری هر چند که خیلی پرفروغ نبود، اما آن قدر پرحرارت و گرمابخش بود که بتواند خاک های یخ زده کوه های منطقه آلتایی را اندکی نرم کند. هنگامی که گروه باستانشناسی روسی پنجمین گور کشف شده در تپه های پازیریک را گشودند، قالیچه ای را یافتند که گویی کارکردی همچون زین اسب داشته است. سرپرست گروه، سرگئی رودنکو، بی درنگ و البته در نهایت دقت و ظرافت، غبار از چهره این گنجینه کهن گرفت. برای لحظاتی در اندیشه فرو رفت؛ سپس روبه دستیارانش کرد و با هیجان گفت: "تخت جمشید را به یاد می آورد" ...
    شناسنامه دستباف ایرانیان شاید هیچ کس به درستی نداند که نخستین فرش دنیا، کی و کجا بافته شد. با این حال، آن چه که مشخص است، این که قالیبافی نخستین بار از سوی چادرنشینان قاره کهن و برای فراهم آوردن کف پوش های گرم و نرم و البته درپی از سرگذراندن یک سیر تکاملی چند هزار ساله، پا به عرصه گذاشته است. هرچند که قدیمی ترین فرشی که تاکنون در جهان کشف شده است، همان قالی معروف "پازیریک" است که عمری ۲ هزار و ۵۰۰ ساله دارد و به سبب مدفون شدن در یخ های جنوب سیبری، تا حدود زیادی از آسیب روزگار در امان مانده است؛ فرشی که به دوران هخامنشیان تعلق دارد و گویا به یکی از شاهزادگان سکایی آن دوران هدیه داده شده است. فرشی به ابعاد تقریبی ۱۹۰*۲۰۰ سانتی متر با ۲۴ مربع در متن آن که درون هر یک ستاره ای هشت پر بافته شده و در حاشیه آن نیز نقوشی از سواران پارسی، شبیه حکاکی های تخت جمشید، به همراه گوزن های زرد خال دار ایرانی و نگاره هایی از شیرهای افسانه ای بالدار بافته شده است و هم اکنون در موزه ای در شهر لیننگراد نگهداری می شود. البته قالی پازیریک، تنها فرش معروف دوران باستان نیست، هرچند که احتمالا تنها نمونه قابل دسترس از این نوع باشد. فرش هایی نظیر "بهار خسرو" یا فرش "بهارستان" که می گویند تصویرگر چهار فصل طبیعت زیبای ایران بوده است و با فروپاشی امپراتوری ساسانی به سرنوشت کاخ تیسفون دچار شد، از این جمله است. فرش هایی که ده ها و بلکه صدها بافنده گمنام و هنرمند ایرانی، رویاهای خود را بر تار و پود آن نقش زده بودند ولی در کوران حوادث هزار پاره شده و هر تکه اش، غنیمت کسی شد و امروز تنها نامی از آن ها در تاریخ مانده است. فرش را می توان به نوعی، شناسنامه دستباف ایران دانست؛ چکیده هنر ایرانی و سرآمد صنایع دستی جهان هر طرح و نقشی که هنرمندان این مرزوبوم بر تاروپود فرش می زنند، پیام آور فرهنگ و تمدن کهن و درخشان ایرانیان است. طرح ها و نقوش بافته شده بر قالیچه های ایرانی بیانگر نوع نگاه عمیق و انسانی زنان و مردان هنرمند این سرزمین است که به طبیعت پیرامونی خود دارند. در جای جای طرح ها و نقوش فرش های مناطق گوناگون این آب و خاک می توان نمادهایی را یافت که هر یک استعاره ای از یک پدیده عرفانی یا فلسفی و یا اسطوره های تاریخی و آیینی است. حکیم ابوالقاسم فردوسی در فرازهای آغازین شاهنامه، تاریخچه پیدایش گستردنی ها و سپس قالیبافی را به تهمورث باستانی نسبت می دهد. با این حال، در روند تکامل هنر قالیبافی در این سرزمین پرگهر، هر یک از پهنه های جغرافیایی فلات قاره ایران، تاریخی را از سرگذرانده است که مجموع آن ها، قصه ای اسرارآمیز و عبرت آموز را تشکیل می دهند: "داستان فرش ایرانی"؛ سرگذشتی که شنیدنش، اشک ها و لبخندها را با هم درمی آمیزد و به قول فردوسی بزرگ، "یکی داستان است پُر آبِ چشم" ...
    دختران ترکمن و رویای آهوان ابریشمی! جاده ای که به روستای "دویدوخ" منتهی می شود؛ خاکی و پردست انداز است روستایی ترکمن نشین در شمال شرق ایران و در نزدیکی مرزهای ایران و ترکمنستان. روستای کوچکی که در آن، یکی از منحصر به فردترین دستبافته های بشر خلق می شود: قالیچه های تمام ابریشمی دو رو؛ قالیچه هایی که هر طرف آن ها طرح و نقش متفاوتی دارد و به همین دلیل در جهان کم نظیرند. ر اهنمایم گفته بود که به خاطر گرانی بیش از اندازه مواد اولیه و پایین بودن دستمزدها، روزبه روز از تعداد بافندگان منطقه کم می شود. ولی به هرحال بافنده خوب همیشه سفارش کار دارد. ما هم به سراغ یکی از همان ها رفتیم... "۹ دختر دارم که همگی این جا در کنار مادرشان استاد این کار شده اند. هیچ کدامشان مدرسه نرفتند، اما آن قدر در کارشان توانا هستند که می توانند نقشه های ناقص و معیوب را مثل روز اول کامل کنند و ببافند. رنگرزی را هم از خودم یاد گرفتند و الان در خانه شوهرانشان به بافتن قالیچه ادامه می دهند..." این ها را "آی دوغدی آفرین" می گوید و راهنمایم به فارسی برمی گرداند. می گویند خانواده او از بهترین بافندگان فرش ابریشمی دو رو در منطقه جرگلان هستند و بافته های آن ها در زمره باکیفیت ترین تولیدات ترکمنی قرار دارد. اتاقی که در آن نشسته ایم، در واقع کارگاه قالیبافی آن هاست. اتاقی ۴*۳ با سقفی کوتاه و تیرهای چوبی که در وسط آن، دار قالی را برپا کرده اند. داری که برخلاف اغلب دارهای ترکمنی که افقی است و روی زمین پهن می شود، این بار به صورت عمودی برپا شده است. چون لازم است که بافنده یا بافندگان پس از بافتن هر رج (ردیف) از قالیچه، به سمت دیگر دار بروند و ردیفی هم در آن سوی قالیچه ببافند. در کنار دار قالی، گهواره کودکی نیز قرار دارد. گهواره ای که ثابت می کند کودکان ترکمن از ابتدا با آوازها و لالایی های بافندگان قالیچه ها به خواب می روند و با رویای پرندگان و آهوان نقش گرفته بر آن، بزرگ می شوند. قالیچه روی دار تقریبا به نیمه رسیده است؛ قالیچه ای که یک سمت آن طرح های خشتی و هندسی بافته شده است و در سمت دیگرش، نقوشی از پرندگان و گل بوته ها و در حاشیه اش نیز طرح های ساده ای از قوچ یا آهو، به چشم می خورد. "نخ های ابریشم را از شهر تهیه می کنم ولی خودم آن ها را رنگ می کنم؛ با پوست گردو یا انار، روناس که حنا، آب زرشک، برگ درخت توت..." دانشی نسل درنسل و به طور سینه به سینه از اجدادش به ارث برده است، این همان جادویی است که مشتریان داخلی و خارجی اش را مسحور می کند. مشتریانی از فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و سنگاپور، که در هزاران کیلومتر آن سوتر از روستای کوچک دویدوخ، شیفته ذوق و هنر دختران ترکمن و تابلوفرش های ابریشمی آن ها شده اند. اکثر زنان ترکمن همچون بسیاری از عشایر کشور در بافت فرش ها و قالیچه ها با طرح های ذهنی خود و در واقع بدون استفاده از نقشه های مکتوب هنرنمایی می کنند. با این حال کسانی نظیر "آی دوغدی" که به صورت سفارشی کار می کنند، طرح قالیچه ها را طبق سلیقه سفارش دهندگان اجرا می کنند. البته گفته می شود اجداد ترکمن ها که روزگاری در سرتاسر آسیای میانه می زیسته اند، از صدها طرح مختلف در نقشه قالی ها و دیگر دستبافته هایشان بهره می گرفته اند و به قول استاد "نیازمحمد نیازی" پژوهشگر فرش ترکمن، حداقل ۸۱۱ طرح مختلف از آن ها تاکنون شناسایی شده است؛ هرچند که امروزه ترکمن های ساکن در استان های گلستان و خراسان شمالی، به طور معمول بیشتر از ۴ یا ۵ طرح را نمی بافند و بسیاری از طرح های اصیل را به فراموشی سپرده اند. از سوی دیگر، پاره ای بی توجهی ها سبب شده است که فرش ترکمن سیری نزولی داشته باشد. "ناصر رهنما" از کارشناسان فرش ترکمنی در این باره معتقد است که بافته های ترکمنی به دلیل ظرافت و مرغوبیت مورد توجه بسیاری از هنردوستان در جهان است. وی در عین حال می گوید: "صنایع دستی و دستبافته های ترکمنی در سراسر دنیا معروف است؛ در آمریکای شمالی، اروپا و شرق آسیا. ولی مسئله این جاست که مردمان هر یک از این مناطق، طرح ها و رنگ های خاصی را می پسندند و خیلی از طرح های ذهنی یا سنتی که امروز از سوی تعداد زیادی از تولید کنندگان بافته می شود، مورد علاقه آن ها نیست". از طرف دیگر، به نظر می رسد توجه دست اندرکاران امر به مسئله کیفیت مواد اولیه و بافته های تولید شده و نیز بازاریابی و تبلیغات صحیح هم نیازی ضروری محسوب می شود. پیش از ظهر، وقتی که به سمت دویدوخ می رفتیم، امیدوار بودم شیوه رنگرزی سنتی را هم از نزدیک ببینم؛ اما این آرزوی من با تاریکی زودهنگام منطقه، رنگ باخت. در برگشت، یکی از پسران "حاج آفرین" را دیدیم که در فضای باز جلوی منزل پدری، مشغول تمرین دادن اسب زیبا و به ظاهر، چابکی برای شرکت در یک جشنواره منطقه ای اسب ترکمن بود. می گویند ترکمن ها به ۳ چیز علاقه دارند: اسب، فرش و موسیقی. نمی دانم آن اسب که کودکان خانواده "آی دوغدی" برای پیروزی اش نذر و نیاز می کردند، بالاخره صاحب عنوان و مقامی شد یا نه، فقط امیدوارم مسئولان اندکی تدبیر و دوراندیشی به خرج دهند تا گنجینه هایی همچون فرش ترکمن در کورس بازار جهانی از رقبا عقب نیفتد و آینده روشنی داشته باشد آن گونه که "مختومقلی" شاعر بزرگ ترکمن گفته است: "هنگام بهار به فکر خزان و زمستانت باش"...
    داستان های شیرین شرق کهن! خراسان؛ خطه خورشید؛ جایی که هر روز صبح، آفتاب از آن جا به مردم ایران زمین سلام می دهد. استان پهناوری که در هر گوشه اش زنان و مردان هنرمندی پشت دارقالی می نشینند؛ از صبح تا شام نقشه می خوانند و با سرانگشتان معجزه گرشان تاروپودها را در هم می تنند و با هر گرهی که بر آن می زنند، عشق را معنایی دوباره می بخشند. تا پیش از پیدایش سلسله صفویان، هرات- که در آن زمان جزیی از خراسان بزرگ بود - در کنار شهر تبریز، مهمترین مناطق تولید و تجارت فرش در ایران به شمار می رفت. از دوران صفویه نیز قالی های فراوانی که بافته دست هنرمندان خراسانی است، در موزه های داخلی و خارجی و نزد مجموعه داران خصوصی وجود دارد. فرش هایی که اغلب از آن ها به عنوان قالی های سبک هراتی نام برده می شود و در مناطقی مثل بیرجند و قائنات و ترشیز ( کاشمر) و نیشابور تولید می شده است. وجود پشم مرغوب در شمال و جنوب خراسان و نیز پوشش غنی مراتع این منطقه از گیاهان رنگزای سنتی همواره باعث تنوع و تکثر در تولید فرش های خراسان بوده است. تنوعی که صد البته نمایانگر فرهنگ و گذشته غنی اقوام گوناگون ساکن در دروازه شرقی ایران است... در ۳۵ کیلومتری شرق بیرجند و جایی در دامنه رشته کوه باقران، شهر کوچکی وجود دارد که شاید بیشترین شهرت فرش بیرجند به خاطر آن باشد: "مود"؛ منطقه ای که هرچند سابقه ای کهن در فرشبافی دارد، اما اوج معروفیت جهانی اش را پس از تجدید حیاتی که در اواخر صفویه و اوایل دوران قاجار داشت، کسب کرده است. "درخش" روستای دیگری است که در فاصله ۷۲ کیلومتری خاوری شهر بیرجند واقع شده است و قالی های بافته شده در آن هم از معروفیت جهانی برخوردارند. "شیرین صوراسرافیل" در کتاب "فرش خراسان" مشهور بودن فرش های بیرجند را به دلیل طرح و بافت زیبا و نیز رنگرزی گیاهی بسیار با کیفیت می داند و از استادانی همچون کربلایی محمداسماعیل یا حاج عباس درخشی در این زمینه نام می برد. "سیسیل ادواردز" نویسنده نامدار کتاب "قالی ایران" که بین سال های ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۰ خورشیدی از خراسان بازدید کرده است، در مورد فرش های جنوبی خراسان چنین نگاشته است: "قالی بیرجند در سال های ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۸ میلادی در اوج شهرت خود بود؛ اگرچه طرح هایی که آن جا به کار می رفت، تنوع چندانی نداشت؛ ولی بسیار زیبا و مرغوب بود... بازارهای اروپا قالی بیرجند را به مشهد ترجیح می دادند"... از نیمه قرن سیزدهم هجری و با ورود بازرگانان تبریزی و بافندگان سرشناس آن خطه به مشهد بود که کارگاه های بزرگ قالیبافی به سبک ترکی در مناطق مختلف خراسان برپا شد. استادانی مثل مخملباف، صابر، عمواوغلی و خامنه ای که ظرافت بافت، نقش های زیبا و رنگرزی پایدار گیاهی آن ها شاهکار هایی را آفرید بسیار تحسین برانگیز است و هنوز که هنوز است، نام آن ها مثل برندها و نشان های تجاری مدرن امروزی در بازارهای جهانی می درخشد و در کاخ های سعد آباد و نیاوران یا برخی موزه های خارجی می توان نمونه هایی از آن ها را یافت. "عبدا... احراری"، استاد دانشگاه و پژوهشگر فرش از "عمواوغلی" به عنوان یکی از تولید کنندگان صاحب سبک فرش ایران یاد می کند و می گوید: "استاد عبدالصمد کهنمویی" که بعدها به عمواوغلی معروف شد، از تولیدکنندگان صاحب نام تبریزی در زمینه نساجی و ابریشم بافی بود که پس از مهاجرت به مشهد در سال ۱۲۵۰ قمری با همکاری طراحان بنامی مثل استاد عبدالحمید صنعت نگار که اصالتا کرمانی بود، فرش های نفیسی را که بسیاری از آن ها در نوع خود شاهکار محسوب می شدند، تولید کرد." فرش هایی که به قول سیسیل ادواردز در زمره "نفیس ترین قالی های نوبافت جهان" است. البته فرش خراسان تنها محدود به شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ آن نمی شود. در جنوب خراسان و در کویرهای وسیع و نامتناهی که طبیعت در بارش برف و باران خست می ورزد و خشکسالی های پیاپی و توفان های شن، ویژگی معمول آن است. ایلات و عشایری زیست می کنند که دستبافته های آن ها در بازارهای داخلی و خارجی شهرتی به هم زده است. عشایر بلوچ جنوب خراسان که به خاطر پرورش گوسفندان نژاد بلوچی که از پشم بسیار مرغوبی برخوردارند؛ و یا ایل بهلولی که در اصل تیره ای از ایل ترک نژاد قشقایی فارس به شمار می روند، در گذشته ای نه چندان دور، دستبافته هایی تولید می کردند که به لحاظ تنوع طرح و نقشه و اصالت فرهنگی و تاریخی و نیز رنگرزی سنتی جایگاه خوبی در بین علاقه مندان داخلی و خارجی داشت. ولی امروزه فروشندگان فرش های ماشینی با وانت بارهای خود روستاهای کویری را نیز در می نوردند. کسانی که گاه با ارائه فرش های قسطی خود، به آخرین دارهای قالی برپا مانده نیز رحم نمی کنند. امروز در کویرهای جنوبی خراسان، اجاق رنگرزخانه های سنتی سرد و خاموش است؛ زنان و مردان هنرمند روستایی و عشایری دیگر حتی سفارشی ندارند تا با آن دستمزد بخورونمیری نصیبشان شود؛ کم توجهی مسئولان و قهر طبیعت روزبه روز از رونق حیات در روستاهای منطقه می کاهد و حال در چنین مناطقی که گاهی به نظر می رسد هیچ امکان معاشی جز صنایع دستی و قالیبافی برای ساکنان محروم و البته قناعت پیشه اش وجود ندارد، تلاش چندانی برای نجات فرش صورت نمی گیرد؛ هر روز روستاهای بیشتری خالی از سکنه می شوند؛ در کویرهای سوت و کوری که تنها وزش بادهای شدید غبارآلود انگار به ما تلنگر می زند که: این جا، آخر دنیاست! آن هم مناطقی که روزگاری خود، مهد تمدن های بزرگ و با شکوه گذشته محسوب می شدند.
    باید بنز بسازیم! "در هر شغلی، وقتی کسی پیر می شود، به خاطر تجربه زیادش، دستمزد بیشتری می گیرد. ولی در کار ما وقتی یک استاد قالیباف پیر می شود، دستمزد و درآمدش کم می شود. چون اگر در جوانی روزانه ۱۰ هزار گره می زد، در دوران پیری شاید ۵ هزار گره هم نزند..." حاج یعقوب سمساری، طراح، رنگرز و بافنده فرش های اصیل در تبریز است. کسی که به گفته اطرافیانش، تولیداتش بیشتر سفارشی است و آن هم برای مشتریانی در آن سوی مرزها. وقتی از گذشته یاد می کند، استادان بزرگی هم چون میرعماد، حاج جلیلی و اعلاباف را نام می برد که روزگاری در بازار فرش تبریز، حرف اول و آخر را می زدند. آن هم در سرای مظفریه، که از بزرگترین تیمچه های بازار تبریز است و به قول یعقوب سمساری "در دنیا تک است از لحاظ بزرگی و زیبایی". بنای عظیمی که امروز در هر گوشه و کنارش، حجره هایی است که در آن ها طراحان و نقاشان فرش، فروشندگان نخ و پشم و مواد اولیه رنگرزی، رفوگران، بافندگان عمده و تجار سرشناس، در کنار باربرانی که مرتب تخته های قالی و تابلوفرش های نفیسی را به این سو و آن سو می برند، به رتق و فتق امور مربوط به فرش می پردازند. "کیفیت بافت، طراحی و حتی رنگرزی امروز با گذشته خیلی تفاوت دارد. البته به نظرم بدتر شده است؛ چون دیگر به آن اصالت های کهن توجهی نمی شود". معنی این سخن حاج یعقوب سمساری این است که نسل جدید علاقه چندانی به حفظ سنت های گذشتگان این هنر نشان نمی دهد. هرچند که او خودش ترجیح می دهد مثل سابق از طرح ها و نقشه های اصیل و رنگ های صددرصد گیاهی استفاده کند: "برخلاف ادعای بعضی از این جدیدی ها، طرح های قدیمی ما هنوز مورد علاقه خارجیان است". قالیبافی در آذربایجان ریشه ای کهن دارد و هنر فرشبافی در تبریز پابه پای شرق ایران مراحل تکاملی خود را طی کرده است. گفته می شود که ریزبافت ترین فرش های ایران در تبریز تولید می شود و قالی های گل برجسته بیشتر بافته دست هنرمندان آذری است. فرشبافی در تبریز و اردبیل به ویژه در زمان سلاطین صفوی از رونق خاصی برخوردار بود و بازرگانان تبریزی منشاء اصلی رونق و تجدید حیات فرش ایران در دوران قاجار بودند. آن ها با به راه انداختن کارگاه های کوچک و بزرگ فرشبافی در شهرهایی همچون مشهد، کرمان، اراک و همدان، تولیدات آن ها را به استانبول و از آن جا به دیگر نقاط جهان صادر می کردند. آن گونه که در تاریخ آمده است، بسیاری از تجار سرشناس تبریزی که پرچمدار صادرات فرش ایران بودند، در سرای والده خان در استانبول، دفاتر بازرگانی دایر کرده بودند. حتی خانواده معروف "قالیچی" - پدر و پسران - در نخستین نمایشگاه بین المللی فرش که در سال ۱۸۹۲ میلادی در وین - قلب اروپا - برگزار شد، شرکت کردند و تولیدات خود و دیگر بافندگان ایرانی را به دنیا معرفی کردند. حتی امروز هم بسیاری از بازرگانان صنف فرش در تهران، اصالتا تبریزی هستند؛ ولی اوضاع نه چندان مساعد فرش ایران در بازارهای جهانی گریبان گیر آن ها هم شده است. شاه عباسی، لچک ترنج، انواع اسلیمی، طرح شکارگاه، درختی، بته ترمه ای و... این ها از جمله پرکارترین طرح های سنتی در فرش های تبریز و منطقه آذربایجان است. نقوشی که بر فرش های ضخیم، سنگین و بادوام تبریزی می نشینند و به آن شکوه و جلال ویژه ای می بخشند. بافندگان بنام تبریزی هنوز هم ترجیح می دهند از نخ ها و خامه هایی که با رنگرزهای گیاهی آب و رنگ یافته اند، در بافته های خود بهره گیرند: روناس برای گلی، اسپرک برای زرد، رنگ قهوه ای از پوست گردو، آبی از نیل پرطاووسی و... هرچند که سختی کار با مواد گیاهی، جوان ترها را به سمت رنگ های شیمیایی سوق داده است؛ کسانی که معتقدند باید سرعت تولید را بالا برد. مسئله ای که البته محل تردید است. به راستی، فرش بافی یک هنر است یا صنعت؟ یا شاید هم مثل خیلی ها برای این که صورت مسئله را بی هیچ پاک زحمتی کنیم، باید مداوم بر تلفیق جنبه های هنری و صنعتی ( تولید انبوه) تاکید بورزیم و بگوییم "هنرصنعت"؟! یعقوب سمساری در این زمینه معتقد است: "ما اگر بخواهیم صنعتی کار کنیم، باید فقط فر ش های مصرفی تولید کنیم؛ یعنی فرشی که مشتریان خارجی ما چند وقتی از آن استفاده کنند و بعد هم آن را دور بیندازند و دوباره فرش تازه ای از ما بخرند. ولی اگر بخواهیم تولیدات هنرمندانه به بازارهای خارجی بدهیم، باید چیزی را خلق کنیم که با گذشت زمان، ارزش بیشتری پیدا کند و به کاخ ها و موزه ها راه پیدا کند. یعنی از قبل باید تکلیفمان حداقل با خودمان مشخص و معلوم باشد." هرچند که وی و بافندگان دلسوزی همچون او تاکید دارند که حتی در صورت روی آوردن به تولید انبوه و صنعتی فرش دستباف نیز باید مراقب حفظ هویت و جایگاه هنری فرش ایرانی باشیم: "الان کارخانه هایی مثل بنز یا بی .ام.و، با وجود این که سال های طولانی به تولید انواع خودروها مشغول بودند، اما اصالت و هویت خودشان را حفظ کرده اند. یعنی الان هر نوع تولید جدید و با هر میزان تغییری هم که وارد بازار بکنند، باز هم همه می فهمند که این خودرو مثلا تولید کارخانه بنز و یا شرکت بی .ام.و آلمان است." بنابراین از نظر این تولید کنندگان، قربانی کردن هویت فرش ایرانی در پیش پای صنعت انبوه بافی و سلیقه یاب چندان منطقی به نظر نمی رسد. شایان ذکر است که در منطقه آذربایجان، به جز شهر تبریز و روستاهای اطراف آن، منطقه ای که تولیدات آن دارای معروفیت جهانی است، منطقه هریس است. ناحیه ای که قالیچه هایی منحصر به فرد و کم نظیر از لحاظ طرح و نقشه و شیوه بافت دارد و علاقه مندان خاص خود را داراست. به علاوه نباید فرش ها و دستبافته های عشایر شاهسون و افشار منطقه آذربایجان را نیز از یاد برد؛ به ویژه ایل شاهسون که گلیم های تولیدی آن ها طرفداران بی شماری در آن سوی آب ها دارد و خود را از زیر سایه سنگین فرش تبریز خارج کرده است. به هرحال، دست اندرکاران فرش تبریز پیش از این و در اوایل دوره قاجاریه یک بار فرش ایران را احیا کرده و حیات دوبار ه ای به آن بخشیده اند. حال باید به انتظار نشست و دید که آیا نسل جدید آن ها نیز می تواند جا پای بزرگان نسل های پیشین بگذارند و رونق تازه ای به بازارهای فرش ایران بدهند یا خیر؟ به نظر می رسد که تنها تاریخ می تواند به این پرسش کلیدی، پاسخی درخور و شایسته بدهد.
    ما دیده و دل در گرو فرش نهادیم... سپاهان یا اصفهان؟! چه فرقی می کند؟ مهم این است که از قدیم، "نصف جهانش" می خواندند و امروز عنوان "پایتخت فرهنگی جهان اسلام" را بر آن نهاده اند. شهری که دوران اوج و شکوه آن با سرنوشت پادشاهان صفوی گره خورده است؛ با ظهور آن ها اوج گرفت و با سقوطشان، از ابهت و شکوهش کاسته شد. با این حال هنرمندان این خطه از کشورمان هیچ گاه اجازه نداده اند که هنر، خوار شود یا از رونق بیفتد. هرچند که در این راه ناملایمات بسیاری را پیش رو داشته و دارند. "متاسفانه امروز در کشور ما به جز فیلم و سینما، هنرهای دیگر خیلی به آن صورت، خواستار ندارد و دیگر هنرها هرچه هم که سطح بالاتری را داشته باشند، اما خریدار آن چنانی در کشور برای آن ها پیدا نمی شود." این جملات توام با اندوه و حسرت را کسی برزبان می آورد که به گفته خودش و اذعان دیگران، "۴۰ سال است که برای هنر، خلاقیت و نوآوری در این مرز و بوم " تلاش فراوانی به خرج داده است و جوایز هنری بی شماری را در جشنواره های گوناگون کسب کرده است: استاد "فیض ا... صفدرزاده حقیقی" که دیار زاینده رود به وجود او و کسانی همچون او افتخار می کند. کسی که پدران و برادرانش نیز از هنرمندان بنام در زمینه فرش اصفهان بودند و آثار بسیاری از آن ها در موزه های مختلف به یادگار مانده است. تابلوفرش هایی نظیر مسجد الحرام و مسجد النبی، هفت شهر عشق، چهل ستون و گلدسته مسجد امام اصفهان که در گنجینه فرش آستان قدس رضوی در جوار بارگاه علی بن موسی الرضا (ع) از بازدیدکنندگان دلربایی می کنند، از آن جمله اند. خودش می گوید: سبک کاری من با دیگران تفاوت دارد. هیچ وقت نخواستم کارهایم مثل دیگران باشد و می خواهم در هنگام مقایسه کارهایم با بقیه استادان تفاوت های خاصی وجود داشته باشد. با این همه هیچ وقت به فکر مادیات نبودم و همیشه برای هنر کار می کردم و هنوز هم فکر می کنم این طور باشم." با این وجود، هنگامی که فیض ا... حقیقی از گذشته فرشبافی در اصفهان برایم می گوید، در صحبت هایش رگه هایی از اندوه و حسرت و حتی شاید کمی بغض خفته در گلو وجود دارد. چه آن هنگام که از تدریس در هنرستان و موسسه هنرهای زیبا تعریف می کند، یا وقتی که از سال های فعالیت در میراث فرهنگی می گوید، و چه وقتی که از استادان بزرگی که دیگر در قید حیات نیستند، یاد می کند، این مسئله را به وضوح می توان تشخیص داد: "الان در گوشه و کنار دنیا و حتی در نقاطی مثل دبی و ترکیه مراکزی تاسیس شده که هنرمندان آثار خودشان را در آن جا به فروش می رسانند. دولت ما هم باید کمک کند تا هنرمندان ایرانی هم بتوانند کارهایشان را در آن جا به نمایش بگذارند." و سپس به فرش دستبافی که حاصل دست رنج هنرمندان قم بوده است و در یک حراجی در ترکیه به قیمت بسیار گزافی به فروش رفته است، اشاره می کند و می گوید: "این جای خوش وقتی فراوانی است که در شهر قم که شاید فرشبافی در آن سابقه ای بیشتر از ۸۰-۷۰ سال ندارد، چنین دستبافته هایی تولید می شود. این مسئله نشان می دهد که اگر از هنرمندان به قدر کافی حمایت شود، هنرمندان ایران معجزه می کنند"... و به راستی آیا واژه ای به جز "معجزه" را می توان برای توصیف زیبایی های بی شمار و وصف ناپذیر هنرمندان گمنام این مرز و بوم کهن به کار برد؟ قالی معروف به "فرش اردبیل" که در دوران صفویه و به دست هنرمندان اصفهانی و برای تزیین مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی بافته شده و هم اکنون به عنوان یکی از نفیس ترین دستبافته های بشر در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می شود، یا فرش موسوم به "شکارگاه" که در موزه ای در پایتخت اتریش در معرض تماشای هنردوستان و علاقه مندانی از سرتاسر دنیاست و یا "فرش تاج گذاری" که تاروپود آن از ابریشم و نخ های طلاست و در قصر روزنبرگ در کپنهاک دانمارک قرار دارد. یا حتی فرش های زربفتی که به سفارش دربار لهستان و در زمان صفویان به دست بافندگان توانای کاشانی از تاروپود طلا و نقره بافته شده است... و واقعا به جز معجزه یا شاهکارهای هنری، چه نام و عنوان دیگری می توان بر آن ها نهاد؟ می گویند در زمان شاه عباس، کارگاه های قالیبافی در جوار قصرشاه و در مکانی بین چهل ستون تا میدان شاه احداث شده بود و پادشاه شخصا بر فعالیت آن ها نظارت داشت. این مسئله و نیز عظمت و محبوبیت دستبافته های هنرمندان اصفهانی دوران صفوی در سفرنامه های شارون و تاورنیه هم مورد تاکید قرار گرفته است. با این حال، امروزه هنرمندان اصفهانی با مشکلات فراوانی روبه رو هستند. صفدرزاده حقیقی می گوید: " امروز شرایط طوری است که خیلی از دانشجویان هنر از آینده کارشان دل سرد شده اند؛ هنرمندان بافنده اصفهانی اوضاع اقتصادی چندان مساعدی ندارند و در واقع باید گفت که بسیاری از ما الان از این نظر واقعا در رنج و مشقت هستیم. اوضاع خیلی دلسرد کننده ای داریم، هر چند می دانم که این صحبتم به خیلی ها برمی خورد؛ ولی حقیقت، همین است". و هنگامی که از وی در مورد ویژگی های فرش اصفهان می پرسم، این گونه پاسخ می دهد: "در مسجد امام، عالی قاپو، چهل ستون و دیگر بناهای دوران صفوی، نقاشی های زیادی هست که در طراحی نقوش فرش های اصفهان منعکس می شود. بنابراین فرش اصفهان اصالت خاصی دارد. البته شاید تنوع رنگ مثل آن چه که در فرش تبریز می بینیم، در این جا دیده نشود ولی به هر حال همیشه سعی شده است که تنها از گیاهان برای رنگرزی استفاده شود". او البته توصیه ای هم برای جوانان دارد، این که در مورد بافت فرش های مطابق سلیقه مشتریان خارجی، "اصالت ها حفظ شود"؛ به گونه ای که وقتی این فرش بافته شد، پس از آن به هر جای دنیا که رفت، "اصالت ایرانی و هویت فرنگی سرزمین ایران" را به نمایش بگذارد. مسئله ای که به گفته فیض ا... حقیقی، متاسفانه "آن هایی که نوپا هستند" خیلی بهایی به آن نمی دهند.
    رویش گل ها در کویر کمی آن سوتر و در قلب کویر مرکزی ایران، فرش هایی تولید می شود که "هم پاخورش خوب است و هم قیمت مناسبی دارد. شهر بادگیرها، یزد، که اهمیت خود را با عنوان شهری فرهنگی هنوز هم تا حدود زیادی حفظ کرده است. این جا، در پشت دیوارهای کاهگلی و نسبتا بلند خانه های قدیمی و حیاط مرکز، دارهای قالی کوچک و بزرگی از سالیان پیش برپا شده است که زنان و دختران خونگرم و محبوب یزدی که با قناعت خو گرفته اند، بر پشت آن ها نخ های پشمی سبز و زرد و قرمز و کرم رنگ را به هم می بافند؛ هر رجی را که به پایان می رسانند، با شانه ای سنگین بر آن می کوبند و بعد، پرزهای اضافه اش را به آهستگی و با ظرافت هر چه تمام، می چینند، تا در نهایت، دست بافته که نه، بافته هایی از عشق را به علاقه مندان هدیه کنند. فرش های تولیدی هنرمندان یزدی به طور معمول ضخامت بیشتری نسبت به فرش های تبریزی دارند، در عوض، از استحکام و دوام قابل قبولی برخوردارند و قیمت های به نسبت مناسب تری هم دارند. مدیرعامل اتحادیه تعاونی های فرش دستباف روستایی یزد برای ما از ویژگی های فرش های استان یزد می گوید؛ کیفیت خوب، قیمت مناسب و این که "پاخورش خوب است". با این حال، "محمدحسین میرجلیلی" نگران رکودی است که گریبان گیر بازارها شده است. "اگر تقاضا باشد، ما الان فرش های خوبی در بازار داریم. عرضه فراوان است ولی متاسفانه تقاضایی نیست". او که انگار وضعیت بازارهای جهانی ناچارش کرده است که به بازارهای داخلی روی آورد، می گوید: "تا ۳ یا ۴ سال پیش حدود ۷۰ یا ۸۰ درصد تولیدات اعضای اتحادیه را صادر می کردیم. ولی امسال شاید ۵درصد هم برای صادرات تقاضا نداشتیم و حالا مطبوعات و رسانه ها باید برای گسترش فرهنگ استفاده از فرش دستباف در داخل کشور تبلیغ کنند؛ ما باید از این به بعد شعار بدهیم: "فرش ایرانی برای ایرانی!" وی دوباره بر قیمت های پایین تولیدات استان یزد تاکید می کند؛ "پایین" البته به نسبت جایی مثل تبریز. "الان فرش های دستباف یزد در هر مترمربع حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان قیمت دارد که نسبت به دیگر مناطق کشور بسیار مناسب تر و به صرفه تر است؛ هرچند که از این مقدار، چیز زیادی عاید بافندگان نمی شود." به گفته میرجلیلی، تولید کنندگان عمده یزد در ۲ دهه اخیر تحول خوبی در زمینه طرح و رنگ و نقشه فرش به وجود آورده اند، ولی با این حال صادرکنندگان نتوانسته اند بازار جدیدی پیدا کنند و حتی همان بازارهای قبلی را هم از دست داده اند: "اتحادیه صادرکنندگان و دولت باید برای بازاریابی و بازارشناسی برنامه ریزی کنند؛ ولی در این قضیه متاسفانه ضعیف عمل کرده اند". به گفته کارشناسان، رنگرزی گیاهی و سنتی سابقه دیرینه ای در شهرهای مختلف استان یزد دارد، ولی امروزه تقریبا به فراموشی سپرده شده است. میرجلیلی هم به این مسئله اذعان می کند: "ما در تولیدات خودمان بیشتر از رنگ های شیمیایی ثابت و پایدار و البته با کیفیت استفاده می کنیم؛ رنگ هایی که مورد تایید اروپا هم هست؛ درحال حاضر شاید تنها برای فرش های هنری از رنگرزی گیاهی استفاده شود، چون هزینه بالایی دارد و دارای مشکلات خاصی است." وی سپس بر احیای طرح های قدیمی و همچنین توجه به ابداع و نوآوری تاکید می کند و می گوید: "من معتقدم اگر کمی بیشتر برنامه ریزی کنیم، ایران هنوز هم حرف اول را در فرش دستباف دنیا می زند"... واقعا نمی دانم اگر "ویلیام هنری پرکین" شیمیدان انگلیسی در سال ۱۸۵۶ میلادی نخستین ماده رنگزای شیمیایی را تولید نمی کرد و بعد از آن راه ساخت دیگر رنگزاهای مصنوعی هموار نمی شد، وضعیت فرش دستباف ایران در جهان بهتر از اوضاع کنونی بود یا خیر؟ فقط از این مسئله مطمئنم که امروزه بسیاری از تولید کنندگان فرش در کشور تنها به سبب ارزان بودن و راحتی کار با رنگزاهای مصنوعی به آن ها روی آورده اند و ثبات و پایداری را فدای سرعت بالای کار و قیمت های کمتر کرده اند. کمی آن سوتر از قلب کویر ایران، در کرمان، شهری تاریخی که حوادث بی شماری را در تاریخ ایران زمین دیده است نامداران طراحی فرش زیادی ظهور کرد ه اند به جز این مسئله، کارامانیا- نامی که پیش از اسلام بر این شهر گذارده بودند- قالی هایی را تولید می کرده است که جزو یکی از متنوع ترین و شادترین فرش های ایران از لحاظ رنگ آمیزی بوده و هست. در قرن ۱۹ میلادی، قالیبافی در کرمان با حضور نمایندگانی از شرکت های معتبر بازرگانی خارجی، به خصوص آمریکایی، ایتالیایی و انگلیسی، رونق خوبی پیدا کرده بود و حتی وقوع جنگ جهانی دوم نیز نتوانست از رونق آن بکاهد. "رسول پروان" از کارشناسان نسل جدید فرش کرمان و نماینده انجمن طراحان فرش این شهر از "ظرافت قالی کرمان و نیز پربودن طرح و نقش آن" به عنوان ویژگی های اصلی فرش کرمان نام می برد و می گوید: نحوه قرارگیری گل ها و موتیف ها (نگاره ها) در قالی کرمان به صورتی است که هیچ فضای خالی در ترکیب بندی نقوش آن دیده نمی شود" تنوع طرح و رنگ نیز از دیگر مشخصات اصلی فرش کرمان است که البته با توجه به حضور استادان صاحب سبک طراحی فرش در سده های اخیر در این منطقه خیلی هم دور از انتظار نیست. با این حال قالی کرمان هم با مشکلات ساختاری متعددی همچون دیگر مناطق جغرافیایی مطرح فرش کشور مواجه است: "گران شدن قالی های کرمان و عدم رقابت پذیری آن ها با فرش های تولیدات کشورهای رقیب در بازارهای جهانی از جمله معضلات مهم فرش استان کرمان است. همچنین استفاده از مواد اولیه نامرغوب که متاسفانه چهره زیبای فرش کرمان را لکه دار کرده و اعتبار آن را زیرسوال برده است." هر چند که این کارشناس فرش معتقد است که به کارگیری مواد اولیه نامرغوب از سوی تولید کنندگان درحال حاضر متوقف شده است، ولی بلافاصله اضافه می کند: " به دلیل فرهنگی و اقتصادی، تعداد بافندگان استان کاهش یافته و منجر به کاهش عرضه فرش به بازار شده است..." بنابراین به جرات می توان گفت که امروزه شرایط بغرنج اقتصادی، سختی کار و پایین بودن دستمزدها دلیل اصلی کاهش تعداد بافندگان منطقه است و امروز فرزندان هنرمندان پیشین کرمان، راور، گلبافت، شهداد، ماهان و ... دیگر رغبتی به ادامه راه اجدادشان ندارند. حالا دیگر تعداد بافندگان مشتاقی که طرح های گل سرخی، حسن خانی و خوشه انگوری را با سرپنجه هنرمندانه خودشان بر دارقالی نقش بزنند، روز به روز کمتر می شود.  




 
  رويدادها
  مقالات
  گفتگو
  دنياي نشر
  گزارش
  نقد و نظر
  قوانين و مقررات
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.